Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
ثبت نام در طرح درمانی جامع مشاوره
مشاوره شکست عشقی

رزرو وقت مشاوره حضوری

چگونه با جدایی و تمام کردن یک رابطه‌ی ناموفق کنار بیاییم؟

حس عشق و دوست داشتن از جمله زیباترین احساسات انسانی است که هر شخصی نیازمند این احساس است و هر فردی در زندگی خود به‌نوعی درگیر این حس را در عمر خود تجربه کرده است؛ ولی موردی‌که این مسئله را تلخ و ناخوشایند می‌کند، «شکست عشقی» است. تا جایی‌که تجربه نشان داده است هیچ فردی که تجربه عشقی داشته، بدون شکست عشقی نبوده است، به عبارت دیگر اکثر قریب به‌اتفاق افرادی‌که عشق را تجربه کرده‌اند، شکست عشقی را نیز تجربه کرده‌اند. اگر به دنبال مشاوره شکست عشقی هستید، این مطلب را تا پایان بخوانید.

شاید این تعدد شکست‌های عشقی باعث شود که شما بگویید: خب اگه اینطوریه، اصلا من نمیرم سمت عشق و عاشقی. مگه عقلم رو از دست دادم که برم دنبال این چیزا تا بعدش حسابی توی دردسر شکست عشقی و افسردگی بعدش بیفتم.

بله، توصیه می‌کنم که نفس آرامی بکشید و ادامه متن را مطالعه بفرمایید. درد ناشی از شکست عشقی واقعا سخت و آسیب‌رسان می‌باشد. حتی می‌تواند مدت زیادی فکر شما را درگیر کند و تمرکزتان را از شما برباید. ولی این دلیل نمی‌شود که عشق را از خود دریغ کنید. انرژی‌ای که شما از عشق می‌گیرید، مولد اعمال بسیار بزرگی است که می‌تواند شما را در مسیر پیشرفت یاری کند. پس در عین حالی‌که باید مراقب صدمات ناشی از شکست عشقی باشیم، نباید از انرژی و شور ناشی از عشق بی‌بهره بمانیم.

همانطور که گفته شد در اکثر مواقع، به‌دنبال دوست‌داشتن و عاشق شدن، درگیر شکست عشقی می‌شویم؛ به‌همین خاطر، به بررسی این مشکل و مشاوره شکست عشقی می‌پردازیم که درصورت دچار شدن به آن، چگونه از آن شرایط رها شویم:

کلید رهایی از این وضعیت، کنترل افکار و احساسات و جهت دادن به آنهاست.
کلید رهایی از این وضعیت، کنترل افکار و احساسات و جهت دادن به آن‌هاست.

مشاوره شکست عشقی: قبول واقعیت و واقع‌بینی

هر فردی که در زندگی خود دچار شکست عشقی می‌گردد، مانند فرد تصادفی‌ای است که اولین پیامد آن سردرگمی و بلاتکلیفی است که برای مدتی فرد را در سلطه خود نگه می‌دارد. شخصی که دچار این اتفاق تلخ می‌شود، برای مدتی که از فردی به فرد دیگر متفاوت و متغیر می‌باشد، نمی‌تواند تصمیمات خوبی بگیرد و بهره‌وری شخصی‌اش هم در کارها شدیدا کاهش می‌یابد. کلید رهایی از این وضعیت، کنترل افکار و احساسات و جهت دادن به آنهاست. بنابراین بعد از هر رخداد بدی، ازجمله شکست در یک رابطه عاشقانه، باید سریع بر اوضاع مسلط شد و شرایط، احساسات و افکار را تحت کنترل خود داشت و این مورد میسر نمی‌شود مگراینکه واقعیت را قبول کنیم و اقدامات جدید خود را نسبت به شرایط جدید تنظیم کنیم.

داشتن یک سیستم حمایت عاطفی در مقابل شکست عشقی

شاید تا به‌حال اصلا به این مورد فکر نکرده بودید و به ذهن‌تان هم خطور نکرده بود که در شرایط سخت عاطفی هم می‌توان یک سیستم حمایتی داشت که دراین مورد یک سیستم حمایت عاطفی است. افراد مسن‌تر مانند برادر، خواهر، دوستان و یا والدین شما که دراین زمینه تجربیاتی دارند، به راحتی وضعیت روحی شما را درک می‌کنند و می‌توانند به شما در این مورد کمک کنند. مشکلی که احتمالا با این روش خواهید داشت این است که از دیگران خجالت بکشید یا آن‌طور که باید با آنها راحت نباشید که حرف‌های دل‌تان را به آن‌ها بگویید. اما باید بدانید که اول باید با این حقیقت کنار آمد که در حال حاضر شما دچار این مشکل هستید و بعد از آن به‌دنبال راه‌حلی باشید. در مرحله آخر اگر نمی‌توانید موضوع را با خانواده و دوستان خود در میان بگذارید می‌توانید از یک مشاور یا روان‌شناس با تجربه کمک بگیرید و مطمئن باشید صحبت‌ها و رازهای شما را با هیچ‌کس در میان نمیگذارد و شما را قضاوت نمی‌کند.

در اینصورت، اصولا نباید مشکلی با بیان مشکل خود با این افراد داشته باشید، چرا که با درمیان گذاشتن مسئله با افراد اطراف خود درحال حل این مشکل هستید و این موردی است که به آن نیاز دارید.

نیمه پر لیوان را ببینید و مثبت‌نگر باشید

شاید وقتی می‌شنوید که یکی از دوستان‌تان در ماجرای عشقش شکست خورده است، ناراحت و عصبانی شوید، اما گاهی اوقات هم پیش می‌آید که به این نتیجه می‌رسید که این اتفاق به نفع دوست‌تان بوده است و چه بهتر که این اتفاق افتاد. اما مسلما دوست‌تان نظر متفاوتی از نظر شما دارد و حسابی ناراحت است، ولی در هر شرایطی حتما دو جنبه وجود دارد: جنبه مثبت و جنبه منفی.

بعد از رسیدن به این دیدگاه که حتی در مسئله شکست عشقی هم هر دو جنبه وجود دارد، باید بررسی کنید که این جدایی برایتان مثبت است یا منفی. در اکثر موارد جنبه مثبت قوی‌تر است و فرد به‌این نتیجه می‌رسد که شاید از اول انتخاب درستی نداشته است و با این اتفاق، در آینده می‌تواند با فکری بازتر، انتخاب بهتری داشته باشد.

بیرون بروید و کمی سرگرم شوید

اکثر افراد عاشق پیشه‌ای که دچار شکست عشقی می‌شوند، خود را در اتاق حبس می‌کنند، غذا نمی‌خورند، با دیگران صحبت نمی‌کنند، به ظاهر خود رسیدگی نمی‌کنند و … . اما موردی که باید از آن مطمئن بود، این است که این کارها هیچ کمکی به فرد نخواهند کرد؛ بلکه بیشتر شرایط را برایش سخت‌تر می‌کنند.

توصیه‌ای که به این افراد می‌شود این است که: اتاق، خانه و خلوت خود را ترک کنند و بیرون بیایند و خود را کمی سرگرم کنند تا احساس بهتری پیدا کنند. در توجیه این توصیه باید گفت که از اصول روان‌شناسی و بیولوژی انسانی است که الگوی موجود را مختل کنیم تا بتوانیم، الگوی جدیدی را جایگزین کنیم. در این مورد هم به همین روال پیش می‌رویم. با سرگرم کردن خود با موارد دیگر، این شانس را بدست می‌آوریم که افکار جدیدی را جایگزین افکار غمگین شکست عشقی‌مان کنیم.

به روح و جسم خود رسیدگی کنید

در شرایط بد روحی، همانطور که گفته شد، تغذیه و خواب فرد مختل می‌شود و طبیعتا فرد از لحاظ جسمی و روحی ضعیف می‌شود. برای بیرون رفتن از این شرایط باید دقیقا همین زمینه‌ها راتقویت کرد. یعنی این‌که با رسیدگی به تغذیه خود و داشتن خورد و خوراکی مناسب، جسم خود را تقویت کند.
بعد از تقویت وضعیت جسمی، نوبت می‌رسد به تقویت روح. عبادت، دعا کردن، خندیدن و هم صحبت شدن با دوستان می‌تواند وضعیت روحی ما را بهبود ببخشد. با بهبود بخشیدن وضعیت روحی، جسمی و معنوی خود می‌توانید با فکری آرام‌تر، تصمیمات بهتری را بگیرید تا در مسیر زندگی یاری‌تان کند.

مشاوره شکست عشقی: در اجتماع باشید

اجتماعی بودن و هم‌نشینی با دیگران یکی از بهترین روش‌های درمان اکثر مشکلات، از جمله در مباحث مشاوره شکست عشقی است. وقتی شما خود را در جمع قرار می‌دهید، این شانس را پیدا می‌کنید که با هم‌نشینی با دوستان قدیمی یا افرادی‌که به‌تازگی به جمع دوستان شما اضافه شده‌اند، احساس خوبی را در شما بوجود می‌آورد.

مطمئنا بعداز تجربه تلخ شکست عشقی، به خود می‌گویید که دیگر سمت عشق و عاشقی نخواهید رفت.
مطمئنا بعداز تجربه تلخ شکست عشقی، به خود می‌گویید که دیگر سمت عشق و عاشقی نخواهید رفت.

دوباره دوست داشتن را تجربه کنید

مطمئنا بعداز تجربه تلخ شکست عشقی، به خود می‌گویید که دیگر سمت عشق و عاشقی نخواهید رفت. اما این را هم می‌دانید که این حس و حال منفی شما بخاطر زخمی است که از طرف مقابل‌تان خورده‌اید و این زخم هنوز هم تازه است. از طرف دیگر این را هم می‌دانید که اگر از یک نفر برخورد بدی دیده‌اید، دلیلی نمی‌شود که دیگر با دیگران هم معاشرت نکنید.

مشاوره شکست عشقی توصیه می‌کند، بهترین کار این است که با استفاده از تجربه خود و با بررسی شرایط جدید، بهترین فرد را برای داشتن یک رابطه خوب انتخاب کنید و کم کم رابطه خود را استحکام ببخشید و یادتان باشد که زمان حقیقت پشت رفتارهای افراد را مشخص می‌کند؛ پس در رابطه جدید خود با هوشیاری و آرامش کارها را پیش ببرید.

یه خبر خوب

فول فکر امکان استفاده از مشاوره روانشناسی بصورت آنلاین و با استفاده از روانشناسان باتجربه فراهم کرده. شما می توانید از طریق گفتگوی متنی و صوتی با مشاوران ارتباط برقرار نمایید.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

مشاوره روانشناسی

دوست داشتم: 349
دوست نداشتم: 158
میانگین امتیازات: 2.21

60 دیدگاه در “چگونه با جدایی و تمام کردن یک رابطه‌ی ناموفق کنار بیاییم؟

سلام
من ۴ ساله که ازدواج کردم و دو تا فرزند دارم. شوهرم توی همون ماه اول عقدمون به دوستی ۵ ساله با دختری اعتراف کرد ولی گفت که ۳ ساله که تنهاست و چون دوری از اون براش عذاب آور بوده باهاش به هم زده ولی دلش میخواسته که با اون ازدواج کنه
من با شنیدن این موضوع خیییلی ناراحت شدم و توقع شنیدن این حرف ها رو نداشتم و با مشاور اجتماعی صحبت کردم و اون برای همسرم حق زندگی قائل شد و گفت تو باید بهش مهلت بدی ولی ای کاش همون موقع جدا میشدم چون بعد از اون مدام‌ یادش رو میکرد و نگرانش بود تا اینکه سه ماه پیش متوجه ارتباط گرمش با همون دختر شدم در خالی که اون هم ازدواج کرده و بچه داره.به نظرتون چکار کنم؟؟با اینکه بعد از اینکه من ناراحت شدم باهاش خداحافظی کرده ولی حس خوبی نسبت به شوهرم ندارم و از اینکه من براش کافی نبودم و اون جای دوست دختر سابقش رو توی زندگیش خالی حس کرده و دوباره سمتش رفته عذابم میده.تو رو خدا کمکم کنید خییلی حالم بده فقط واسه خاطر بچه هام دارم ادامه میدم

باسلام و خسته نباشید
دختر 26 ساله ای هستم با ی پسر 25 ساله ک تقریبا هم سطح بودم برا ازدواج صحبت میکردیم 6 ماه از رابطمون گذشته بود ک ایشون متوجه رابطه قبلی من با ی پسر ک قبل از اون بود شدن در حالی ک من رابطه قبلی رو کاملا فراموش کرده بودم و هیچ حسی ب اون پسر نداشتم و ب ایشون خیلی علاقه داشتم تا جایی ک خانوادم مخالف این رابطه بودن من تونستم تاحدزیادی خونوادمو راضی کنم تو این 6 ماه هم چندین موقعیت خوب برا ازدواج داشتم ولی بخاطر ایشون من رد کردم تصمیم ایشون هم براازدواج کامالا قطعی بود من ذره حس نمیکردم احتمالا ب هم نرسیم ولی ایشون درکمال ناباوری ب خاطر اون پسر قبلی ک دوستش بود منو ترک کرد ومن هرچقد اصرار و گریه و زاری کردم نتیجه نداد و منو با دنیای از غم تنهام گذاشت و جلوی خانوادم خردم کرد الان تقریبا ی ماه از جدای کامل ما گذشته ولی هنوز نتونستم اونو فراموش کنم هروق یادم میوفته گریم میگیره خاطراتش هنوز جلوی چشامه با اینکه میدونم امکان نداره برگرده ب خودم امیدمیدم هرروز دعا میکنم برگرده وتا اخرعمرم بااون باشم.من ی دختر درونگرا هستم ولی این شکست عشقی بااینکه ضربه بسیار شدیدی ب من زدو دائم غصه میخوردم حتی سرکار گریه میکردم مشغولیتم باعث نمیشد اونو فراموش کنم بااین حالاجازه ندادم کسی از حال بدم تاامروز باخبربشه بجز خوداون پسره!خیلی از ایندم میترسم نمیدونم قراره چ بلای سرم بیاد

سلام دوست عزيز دنيا ارزش اينو نداره که انقدر به خاطرش عذاب بکشی…همش به خودت تلقين کن که خيلی زندگيت خوبه و رو رواله و خوشحال باش…آهنگايه شاد گوش بده به بچه هات محبت کن و ببرتشون بيرون يا باشگاه برو به يه مهارتی برس…اگه حالت خوب نشد برو مشاوره خانواده و ازش بخواه که چی کار کنی که شوهرت به زن و زندگيش وابسته شه…آرزوی خوشبخشتی برات دارم دوست عزيز…

شوهر کنی عاشق شوهرت میشی
مث دختر عمه من اونم تا چند ماه اول زندگیش باهمسرش خیلی به طرف فکر میکرد ولی به مرور زمان عاشق شوهرش شدو فراموشش کرد

درکت میکنم ،اول اینکه تو مقصر نیستی واین حقو نداری که بخاطر اشتباهات دیگران خودتو ناراحت کنی واینکه من میگم که منتظر ماندن تا اینکه شاید طرف عوض بشه یک توهم هست، واین تویی که باید تصمیم درست رو بگیری وعوض بشی

به تازگی با دختری که واقعا عاشقش بودم مجبور شدیم به خاطر ناهماهنگی جنسی ، جدا بشم …
بعد از ۳۳ سال زندگی مجردی ، اولین بار بود که یک نفر رو دوست داشتم .
الان نمی‌دونم با این تنهایی و خلأ چکار کنم

خیانت نکرده جنایت کرده.خاک تو سر همه ی مردا

خواهر
همه ی مردا چراااا؟

ی بلانسبتی بگیر خب من ب تو چیکار دارم مثلا؟

سلام من بعد از طلاقم با مردی آشنا شدم ک درحالی ک من افسردگی ودوگانگی روحی داشتم بهم کمک کرد والان 5 سال که بهترین لحظات زندگیم رو باهاش گذروندم .در ضمن آ” آقا خانم داشت ولی من خیلی احتیاط میکردم .ک به تازگی متوجه شدم که با خانم شوهرداری رابطه برقرار کرده تاحدی که ژیامهای ک بینشون ردوبدل شد رو خوندم و ازنظر روحی بهم ریختم .و درصورتی ک این آقا کتمان میکنه ولی هنوز هم رابطه داره نمیدونم ازش جدا بشم یا ن .من این توان رو در خودم نمیبینم ک جدابشم .چون هیچ حسی نسبت به مرد دیگه ای ندارم خواهش میکنم کمکم کنین

من اگه جای شما بودم و مطمعن میشدم رابطشون جدیه جدا میشدم چون به اینکارش بهت توهین بزرگی کردهو براش کمی

سلام من عاشق یه پسری بودم 6ماه باهم در ارتباط بودیم هم پسره منو دوست داشت هم خودم اونو دوستش داشتم تا روزی که اومد خواستگاریم خانواده ام به خاطر اینکه پسره هنوزسربازی نرفته بود وهر دوی ما کوچیک بودیم خانواده ام جواب رد دادن وخانواده پسره دست بردارنبودن بابام به خانواده پسره گفت پسرت که سربازیش تموم شد اگه ستاره هاشون باهم جفت بودبه هم میرسند تا سربازیش تموم شد ما باهم یه چند ماهی باهم نامزاد بودیم که یه روزی گوشیش زنگ خوردکه دیدم شماره یکی از فامیل هامه که بعد از چند هفته از یکی از دوستام که دوست اون فامیلمون بود گفت نامزادت با فلانی درارتباط است منم نامزادیم به هم زدم ولی بعضی ازوقتا دلتنگش میشم چه کاری انجام بدم که برگردیم پیش هم

سلام من دختری ۲۱ساله ام ک حدود ۷ماه با پسری ک ۲۲سالشه بودیم من قبلا با کسی بودم ولی هیچوقت کسی رو دوست نداشتم تااینک عاشق ایشون شدم براش هرکاری ک میتونستم کردم ولی با اینک بی نهایت عاشق من بود دیگ حتی نگاهم نمیکنه میگ تو چیزی نیستی ک میخوام من فقط التماس کردم ک بمونه اونم میموند ولی بار آخر بمن گفت نرو امتحان بده اگ منو میخوای باید بجای امتحان دادن بریم بیرون من قبول نکردم از اون موقع حتی جواب تلفنمو نمیده تورو خدا کمکم کنید من واقعا عاشقشم همش منتظرشم هفته دیگ ام تولدمه حتی بهم گفت تولدت بهت پیامم نمیدم چ برسه ببینمت من خورد شدم پیش همه بخاطرش ولی اون خوشحاله ک من نیستم واقعا درویش داره عذابم میده

از همین اول اینطور داره خیانت میکنه وای به چندسال بعد شانس اوردید زود فهمیدید از فکرش بیایید بیرون مورد نامناسبیه

وقتی ارزشت رو ندونسته و در عين حال که باهات نامزد بوده با کس ديگه ايی ارتباط عاطفی داشته چرا ميخوای برش گردونی؟؟خودت با اين کارت احساس حقارت نميکنی؟؟ ارزش خودت رو بدون و اعتماد بنفس داشته باش هر دختری به هر پسری فقط يه بار ميتونه فرصت بده

سلام من سه سال بود كه از هيچكس خوشم نيومده بود و الان عاشق شدم…ولي موانعي هست! من ميدونم عشق طرف مقابلم به من پاكه ولي چون رابطمون نشدني بود براي اينكه همو فراموش كنيم از هم جدا شديم و هيچوقت رابطه نداشتيم…چون اون دوستِ برادرم بود! برادرم به شدت رو من حساسه و من بهش قول دادم با پسري نباشم اما چند وقت پيش بهش گفتم كه عاشق يه پسري شدم و اون گفت اگه تحت نظر من باشه اشكالي نداره…ولي الان من و كسي كه عاشقش هستم از هم جداييم و من يه دخترم!به عنوان دختر غرورم رو بشكنم و بهش پيام بدم كه ممكنه رابطمون شدني باشه؟

منم مشکل تورو دارم ولی من که پی ام نمیدم بیکارم اخرشم برنگرده غرورم بشکنه

به نظرم به یک نفر واسطه بگید که درمورد شما با ایشون صحبت کنه یه بزرگتر

سلام من دختری هفده ساله هستم و چند ساله که عاشق هم محليمون و دوست برادرم هستم و شمارش رو هم از گوشی برادرم گرفتم اما نميدونم بهش ابراز کنم احساسمو يا نه…آخه از يه طرف ميترسم به برادرم بگه از طرفی ميترسم در موردم اشتباه فکر کنه واقعا نميدونم چيکار کنم خيلی دارم اذيت ميشم لطفا راهنماييم کنيد چيکار کنم

بهش پيام دادم و احساسمو بهش ابراز کردم اول بهم خنديد اما بعدش که فهميد ناراحت شدم عذاب وجدان گرفت و گفت ببخشيد شرمنده من به دردت نميخورم…خيلی احساس حقارت ميکنم

بهش پيام دادمو بهش گفتم اول بهم خنديد بعد که متوجه شد ناراحت شدم عذاب وجدان گرفت و گفت ببخشيد شرمنده که بد حرف زدم من بدردت نميخورم….خيلی احساس حقارت ميکنم

به نظرم شما نباید این کارو میکردید حتی اگه واقعا عاشقش بودید نباید غرورتون رو بشکونید چون اول اون باید به شما بگه اما اگه بهتون نگه قطعا یه عشق یک طرفه ست و شما از این عاشقیتون آسیب میبینید

منم عاشق هم کلاسیم شدم ولی غرورم این اجازرو بهم نمیده که بهش پی بدم قبلا باهم ی دوست اجتماعی بودیم ولی بعد از اینکه متوجه شدم دارم کم کم بهش وابسته میشم بهش گفتم که دیگ نمیخوام حتی بهم پی بدی الان پشیمون شدم

سلام من عاشق شدم عاشق ی پسری دوسال بزرگتر از خودم و در دانشگاه … دو سال باهم در ارتباط بودیم امشب خواستگاری اومد اما مادرپدرم میگن فرهنگشون ب ما نمیخوره پدره ن کت و شلورار پوشیده بود و مادره سر تا پا مشکی بود مادرم مسگه مخالفم هرجور خودت میدونی اگه میتونی بسازی برو بسم الله … حالا دارم میمیرم من دیوووووونه اون اقا پسرم اما بدون رضایت قلبی خانوادمم ازدواج نمیتونم بکنم

با سلام و خسته نباشید خدمت شما من حدود یک سال میشه ازدواج کردم و خدا رو شکر با همسرم رابطه ی خوبی دارم ایشان هم ب من محبت میکنن و خلاصه ازشون راضیم اما فقط تنها چیزی که وجود داره اینه که من از دروغ خیلی بدم میاد و خودم با همسرم صداقت دارم و دوس دارم که ایشونم باهام همین باشه حقیقتش چند وقت پیش یکی بهشون زنگ میزنه و ایشون بهش میگه که اشتباه گرفتی و تموم میشه اما دوباره بعد از چند وقت متوجه شدم که ایشان با اون فرد ناشناس تماس تلفنی و کلا ارتباط دارن بهش گفتم که این کیه گفت یکی از دوستاشه ولی من بر حسب اتفاق فهمیدم که یه پسره هستش که نمیدون کیه و فقط از همسرم ناراحتم که چرا صداقت نداره و چرا بهم نگفته بعد از اون به طور پنهانی رفتم توی حریم شخصیشون رو نگاه کردم دیدم که ایشون با افراد پسر زیادی چت میکنه و من اصلا این کار رو دوست ندارم باید چی کار کنم به نظر شما آیا من اشتباه کردم به حریم شخصیشون وارد شدم حالا با توجه به این شرایط تکلیفم چیه و البته این رو هم مطمئنم که اگه بهش بگم قضیه چیه قبول نمیکنه و انکار میکنه و یا اگه بفهمه وارد حریم شخصیش شدم بهم بی اعتماد میشه خانواده مم از این قضیه اطلاع ندارن دوس ندارم که این مساله رو بدونن چون که میترسم برای این دختر حرف درست بشه حالا چی کار کنم

حریم شخصی چیه مرد تو بدناتون رو شریکین و اون حریم شخصی داره و با پسرای زیادی چت میکنه عجببب بزن دهنشو پرخون کن بی غیرتی هم مد شده فردا پس فردا درو هم به روشون باز میکنه

دوست عزیز هر انسانی اصلاح پذیره شما ابتدا باید بفهمید چه چیزی موجب شده که همسرتون این کار رو بکنه و بعد اون خلا رو پر کنید برای مثال اگر شما تیپ امروزی ندارید و روحیه همسرتون چنین چیزی رو طلب میکنه این کار رو بکنید بعد از پر شدن خلا به شکلی پسندیده و طوری که همسرتون شرمنده شما بشه موضوع رو بیان کنید، بهتره از یک مشاور کمک بگیرید بعد از اون به همسرتون نشون بدید که از این موضوع ناراحتیت اگر همسرتون اصلاح نشد از راه مستقیم و با حرف و جلسات مشاوره وارد عمل بشید و اگر این هم جواب نداد طلاق بهترین راه است

یعنی عاشقی بی معنی ترین واژهای هست که شنیدم همش حرف مفته باور کنین عشق کیلو چنده 10 سالم بایکی باشی خیلی راحت می تونی فراموشش کنی اگه عشق وجود داشت خدا یه بار توقران در موردش صحبت می کرد اینایی که میان از شکست عشقی میگن خودشون خیلی ضعیفن بابا برید حالتون رو بکنید ولی اصراف نکنید دوستان

حرفت خیلی قشنگ بود در صورتی که با عمل همراه باشه.اونقدر با حرص این حرفو زدی که تابلو کردی حرف دلت نیست.شمایی که میگی عشق کیلویی چنده یعنی مهم نیست.از کجا میدونی که عشق قشنگ نیست.پس تجربه کردی شکست خوردی الان از عشق و عاشقی متنفر شدی

سلام بعضیا فک میکنن شکست رو فقط دخترا میخورن اما متاسفانه پسرا به روشون نمیارن به نظر من بی معنی تر از کلمه عشق پیدا نمیشه مث یه مرض هستش ادم وقتی بگیره دیگ خوب شدن معنی نمیده من خودم عاشق ی دختر شدم ۴ سال باهاش بودم به جرعت میتونم بگم کسایی که واقعا عاشقن میل جنسی به طرفشون فقط وقتی میشه که ازدواج کنن و من هم حتی دستم رو به دستش نمیزدم چون واقعا عاشقش بودم ولی اون دختر خانم تنهام گزاش وقتی که دبیرستان بودم اسمشو تو کتاب فیزیکم دید و میدونس که چقد عاشقشم اما ازدواج کرد ارزوم واسش اینه همیشه خوشبخت باشه همیشه خوشحال باشه فقط اگ منم ببخشمش خدا نمیبخشتش به تلخی پیک هایی که واسش زدم و سر لج مزه نخوردم امید وارم سلامت باشه زندگی من از اون به بعد فقط مشروبو سیگار اروم میکنه زندگیم رو نابود کرد امید وارم هیچکسی عاشق نشه چون تهش یه نابودی یه چش پر از اشک یه دل پر از بغض یه دهنی که هیچ وقت دیگ نمیخنده و اگرم بخنده دروغکیه

سلام بعضیا فک میکنن شکست رو فقط دخترا میخورن اما متاسفانه پسرا به روشون نمیارن به نظر من بی معنی تر از کلمه عشق پیدا نمیشه مث یه مرض هستش ادم وقتی بگیره دیگ خوب شدن معنی نمیده من خودم عاشق ی دختر شدم ۴ سال باهاش بودم به جرعت میتونم بگم کسایی که واقعا عاشقن میل جنسی به طرفشون فقط وقتی میشه که ازدواج کنن و من هم حتی دستم رو به دستش نمیزدم چون واقعا عاشقش بودم ولی اون دختر خانم تنهام گزاش وقتی که دبیرستان بودم اسمشو تو کتاب فیزیکم دید و میدونس که چقد عاشقشم اما ازدواج کرد ارزوم واسش اینه همیشه خوشبخت باشه همیشه خوشحال باشه فقط اگ منم ببخشمش خدا نمیبخشتش به تلخی پیک هایی که واسش زدم و سر لج مزه نخوردم امید وارم سلامت باشه زندگی من از اون به بعد فقط مشروبو سیگار اروم میکنه زندگیم رو نابود کرد امید وارم هیچکسی عاشق نشه چون تهش یه نابودی یه چش پر از اشک یه دل پر از بغض یه دهنی که هیچ وقت دیگ نمیخنده و اگرم بخنده دروغکیه .

من یکی رو ک خیلی دوستش دارم و واقعی میخوامش اصلا منو دوست نداره در صورتی که حتی اگه بگه جونتم بده میدم 🙂

ولی چند وقت پیش تو واتساپ شمارشو گیر اوردمو از اون ب بعد اِبراز علاقه های من شروع شد و حتی بهش خیلی گفتم که دوستش دارمو پیشنهاد رِل زدن هم داده بودم اولا باهام خوب نبود ولی یکم که گذشت باهام خوب شد ولی این آخرا دوباره بد شد و حتی بلاکم هم کرده
البته دوتامونم سِن زیادی نداریم ولی همسنیم
الان من باید چیکار کنم من با این سن کمم تو ۱۴ سالگی چیکارش کنم
ی چند بارم سعی کردم که فراموشش کنم ولی نشد و هی هرروز بیشتر به آهنگای دیس لاو رو میبرم

دوسال با دختری هم دیگرو خیلی دوس داشتیم خیلی خیلی همیشه من جدا می شدم او قبول نمی کرد همیشه حرفای زشت می زدم نمی رفت ولی اخر بار بهش حرف بد زدم پدرشم دید تلگرتمو این چیزارو نداره محدوده تو روستاست الان می گه نمی خوامت یه بار دیگه هم گفت برگشت ولی الان می گه برا همیشه تمومش کردم بعد یه ماه امروز اس دادم همونو میگه که نمی خوامت به نظرتون چکار کنم از ۲۰اس جواب یک اس می ده
ولی خیلی منو دوس داش من خیلی التماس کردم الان می گه نمی خوامت قبل التماسم می گفت دوست دارم ولی بیخیالت می شم

من نامزدم خیلی دوسش دارم .ولی وقتی یاد عشق قبلیت میرفتی غم عالم میگیردت. عشق ی بیماری بده کا از سرطان بد تره تو وجودت ریشه میزنه و با شکست نابودت میکنه .ی دختره ۱۹ ساله .۵ سال همو دوس داشتیم ولی نزاشتن بهم برسیم.هیچ وقت نمی گذرم.از کسایی ک نزاشتن.دلم میره برا فقط ی لحظه دیدنش .فقط همین.

بمیرم واست آبجی ینی خیلی خیلییییییی خسته وقتی بهش فک میکنی حس میکنی نفست الانکه به ایسته هیچ کاری هم از دستت بر نمیاد ولی باید خودتو قانع کنی نمیشه بهش برسم و زندگی ادامه داره واقعا من بعد چهار سال فهمیدیم به مرور زمان همه چی حل میشه عزیز دلم به زندگیت ادامه بده به خودت بگو من نامزدمو خیلی دوس دارم اونایی ک نامردی میکنن رو نمیشه دوس داشت قدر شوهر تو بدون گلم

دیوانه ودلبسته اقیال خودت باش،سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش،

سلام من ی دختر 15ساله ای هستم ک شکست عشقی خوردم میدونم میگید ک کوچیکی ولی عشق سنو سال حالیش نمیشه منو پسر داییم خیلی عاشق هم بودیم ولی اون نامردی کردوقلبمو شکوند الانم یکی از فامیل هام منو خیلی دوست داره ولی من بهش دودلم چون نمیتونم پسر دایمو فراموش کنم هرکاری ک میکنم نمیتونم اخه مگه میشه ادم عشقشو فراموش کنه عشق خیلی چیز بدیه خیلی از هر دردی بدتر

سلام
من سال اخر ارشدم بود ک پسره ترم بالاییم ک اونم همشهریم بود بهم ابراز علاقه کرد
فبلش با هم توو چند تا دوره و کلاس بودیم تا خدودی هم رو میشناختیم و چندتا خواستگار قبلیم ک دوست مشترک بودن ازین اقا پرس و جو میکردن من اما چون ی سال ازم کوچکتر بود خیلی رو ندادم
تا اینکه ی روز بالاخره حرف دلشو زد گفت ک چقد دوسم داره و عاشقمه و
گفت ی سال بیشتر ک میخوام بهت بگم ولی چون خواستگارات خیلی بهتر ازمن بودن من حرفی نزدم
ولی دیگه طاقتم تموم شده میخوام ک باهات ازدواج کنم
خلاصه من ک شوکه شده بودم و انتطارسو نداشتم بعد ۶ ماه کم کم راه اومدم همو شناختیم
اونا ی خانواده بودن ک معمولی و اهل تسنن ما ی خانواده شناخته شده بودیم تو شهر و شیعه
همین شد بلای جونمون
خودشم موقعیت مالی خوبی دلشت انصافا اخلاق خوبی هم دلشت
شاد پرانرژی مهربون و درک خوبی از رفتار خانوما دواشت خیلی زیاد می فهمید با ابنکه خواهر نداشت
برا خودمون دوتا مذهب مهم نبود
پدر من فوت شده
مامانم ب شدت مخالفت کرد ۳ ماه طول کشید گ راصی بشه من شماره خونه رو بدم بعش ک مادرش زنگ بزنه
در کمال ناباوری وقتی مامانش زنگ زد مامانم گفت نه
ی ماه گذاشت واقعا مصیبت بود بعد رفتیم پیش مشاور ازمون خواست ک ی نفرو واسطه کنیم
خاله من با مامامم حرف زد نتونست راصیش کنه ی مشاور دیگه رفتیم اون ب مامانم زنگ زد اونم نتونست خلاصه انقد من گفتم و خاله م گفت و خود پسر زنگ زد ک ی سالی طول کشید ک مامانم راصی شد ک بیان خواستگاری بالاخره اومدن اونشب چقدرررررر عالی بود
بعد دوسال اولین شبی بود ک راحت خوابیدیم
تو مراسم خواستگاریم خواهر و برادرم نیومدن و چقد سکوت بود اونشب مامانم خیلی بداخلاقی کرد ب سختی حتی نگاهشون میکرد
حالا نوبت تلافی بود خانواده اونا گفتن نه
داداشش اومد با مامان و باباش حرف زد
گفتن دخترع شیعه س و بابا نداره ما راصی نیستیم
خلاصه پسر فقط ۳ ماه مقاومت کرد اوت ۳ ماه همش دعوا و قهر بود تا اینکه رفت
خیلی برام سخته
ی ماه میگدره من داغون شدم
از خانوادهم بدم میا
خواهرم ک نفوذ زیادی رو مادرم داره دلیل اصلی این بدبختی من بود
من اون پسر و دوس داشتم باهاش اروم بودم خوب بودم ولی همه چی ب فنا رفت و من الان ب هیچکدوم از خواستگارام حسی ندارم….

خواهر گلم
توی داستان عشق شما یک چیز متوازن نیست
شما بعد از بعد از 2 سال عاشقی با وجود مخالفت خواهر و برادرتون راضی به ازدواج بودین
اما همسر شما با اینکه مرده بخاطر مخالف خواهر و برادرش بعد سه ماه ترکتون کرد!
من یه مردم و بهتون اطمینان میدم اگر اون اقا واقعا مرد زندگی شما بود هرگز شما رو رها نمیکرد و مثل شما اونقدر پافشاری میکرد تا خانوادش قبول کنن یا اینکه به نظر خواهرو برادرش اهمیت نمیداد حتی اگه با وجود همه این ها باز هم موفق نمیشد! اگه مرد زندگی شما بود بدون رضایت پدر و مادرش با شما ازدواج میکرد یقین داشته باشید که خداوند از حال بندگانش اگاه است و صلاح انها را بهتر میداند

سلام
ممنون که جواب منو دادید
راست میگید شما. من زیادی دوسش داشتم
پدر و مادرش مخالف بودن نه خواهر و برادرش
شما مردا چرا اینکارو میکنید وقتی یکی اینطور پاتون میمونه میذارید و میرید

همه مردارو باهم مقایسه نکن ..همین بلا دقیقن سر من اومد دختری ک عاشقش بودم ولم کرد خیلی راحت گفت ازت سرد شدم دوستم دارم ولی نمیتونم رفت حتی ج پیامم نمیداد

خلاصه الان من هیچ بحثی درباره مذهب ندارم ولی وقتی برا ما مهم نبود خانواده هامون میتونستن کمک کنن
ما مشکل مالی و کاری نداشتیم
خواهرای گلم پسرا کم طاقتن من یکسال با خانواده م جنگیدم ک مامانمو راصی کنم (خواهرم بهم گفت من سالی ی بار خونتون میام برادرم ک کلا قهر کرد باهام) ولی من موندم و مامانمو راصی کردم ولی اون ۳ماه نشده رفت
عشق وجود نداره اینو مطمئنم
ولی دوس داشتن هست
دخترا یا دوس ندارن یا تمام قلبشونو میدن
اون احساسات منو زنده کرد و توو بلاتکلیفی ولم کرد
چندبار بهش پیام دادم ک بیا درستش میکنیم باهم گفت ولم کن و برو
ب همین راحتی
مرسی ک ب حرفام گوش دادید خیلی بهش نیاز داشتم

من با زنی در ارتباط هستم که ادعا می‌کند 2 سال است نزاشته شوهرش باهاش رابطه داشته باشه آیا ممکنه

سلام به همه
داشتم کامنتا رو میخوندم یه چیزی منو بهم ریخت
فقط اومدم بگم که به هرکسی همونقدی اهمیت بدین که بهتون اهمیت میده
همونقدی دوسش داشته باشین که دوستون داره
تا وقتی باهاش باشین که اون باهاتونه
اول از همه خودتون واسه خودتون ارزش قائل باشین تا طرفتون یاد بگیره
سخته ولی شدنیه
امیدوارم همونی بشه که میخواین

سلام دختری22ساله هستم که دوساله عاشق پسری شدم که اوایل میگفت که منومیخادولی این حرفش دروغ بودوبعدمدتی منوترک کردالان دوساله که ازون موضوع میگذره امامن حتی یک ثانیه هم نشده ک توذهنم نباشه حالت روحیم داغونه وحتی گاهی وقتاقلبم دردمیگیره هیچ چیزی نمیتونه خوشحالم کنه وبشدت همیشه اندوهگین هستم حتی گاهی وقتایه جوری بغض میکنم ک احساس خفگی میکنم.من ندامش امانه به نبودش میتونم عادت کنم ونه میتونم فراموشش کنم یطوری دوسش دارم ک ازوقتی ک اون نیس دوس ندارم نفس بکشم تموم زندگی من اونه بخدادارم ذره ذره نابودمیشم توروخداکمکم کنیدکه چیکارکنم

برای این درد فقط یک درمان هست
جایگزین کردن عشق قبلی با خدا یا یه ادم حسابی که من خدا رو توصیه میکنم به خودش توکل کن و تکیه گاهت مهربانی خاصش باشه لیاقت تو بیشتر از اون پسره… به یه مشاور سر بزن و از تکنیکای پرش افکار استفاده کن سعی کن زندگیت رو شاد کنی

خدا لعنت کنه پسرای هرزه ای رو که با احساسات لطیف دخترا بازی میکنن

سلام دختری هستم ۲۰ساله یک سالیه با یه پسری. اشنا شدم خیلی دوسش دارم اونم دوسم داره ولی خونوادش در حد خونواده من نیستن. به نظرتون این چیزاا مهمه؟؟..به خاطرش هر کاری میکنم ولی اگه خونوادم مخالفت کنن من چیکار باید بکنم؟؟..

خواهر گلم
توی داستان عشق شما یک چیز متوازن نیست
شما بعد از بعد از 2 سال عاشقی با وجود مخالفت خواهر و برادرتون راضی به ازدواج بودین
اما همسر شما با اینکه مرده بخاطر مخالف خواهر و برادرش بعد سه ماه ترکتون کرد!
من یه مردم و بهتون اطمینان میدم اگر اون اقا واقعا مرد زندگی شما بود هرگز شما رو رها نمیکرد و مثل شما اونقدر پافشاری میکرد تا خانوادش قبول کنن یا اینکه به نظر خواهرو برادرش اهمیت نمیداد حتی اگه با وجود همه این ها باز هم موفق نمیشد! اگه مرد زندگی شما بود بدون رضایت پدر و مادرش با شما ازدواج میکرد یقین داشته باشید که خداوند از حال بندگانش اگاه است و صلاح انها را بهتر میداند

باسلام. بعد سالها مجددا پارسال با خانمی توی مجازی آشنا شدم. کم کم به هم عادت کردیم و قرار ملاقات گذاشتیم. شهر من 60 کیلومتر با شهر ایشون فاصله داره. من 36 سال و ایشونم 32 سال. با مرور زمان خودم هر روز بیشتر عاشقش میشدم. هر دو یکبار شکست خورده بودیم. بالاخره طوری شد که بدون هم در مجازی خصوصا یک ساعت بیشتر نمیتونستیم از هم بی خبر باشیم. به ایشون گفتم با یکی بیاد و از نزدیک زندگیمم ببینن. رفتم دنبالشون و با خواهر بزرگشون اومدیم و از نزدیک زندگیمم نشون دادم. بعد آن سال نو شد و یه روز قرار گداشتیم دوتایی هم چرخی بزنیم و هم تصمیم و وقت عروسی بذاریم. اون روز که پانزدهم فروردین بود ناخودآگاه بینمون رابطه ی جنسی بوجود اومد و با اینکه خودم دوس داشتم بمیرم ولی ایشون رو دلداری دادم و گفتم من نامرد نیستم و همین امشب عقدت میکنم. گذاشتمش دم خونشون و با ناراحتی منتظر موندم بلکه اوکی کنه عقدش کنم و از این احساس بد بیرون بیام که خبری نشد و خودم زنگ زدم و گفتن دیگه با من کاری نداشته باش. اونقد دنبالش دویدم و سعی کردم برشگردونم که متاسفانه هر بار بیشتر غرورم شکست و له شدم. او اون موقع تا حالا همین کار رو کردم به امید اینکه هم این احساس عذاب از من دور شه هم ایشون رو وارد زندگیم کنم که همش از کار و زندگی عقب افتادم هیچ یه جورایی سبک شدم که متنفرم از خودم. خواهشا بگین من چجوری بتونم از این رابطه ی بی معنی خلاص شم
راهی نمونده امتحان نکنم ولی عقلم مغلوب دلم می‌شود هربار
دیگه بریدم و تلافی بار سنگین دلم رو روی ماشین خالی میکنم و هر بار خدا نجاتم می‌دهد. نظر شما هم اگر ممکنه امتحان میکنم بلکه خلاص شم. باتشکر

همه عشقو تجربه میکنن اما حس مزخرفیه البته عشق قبل ازدواج واقعا مزخرفه

سلام خسته نباشی من 20 سالمه تازه خدمتتو تموم کردم و باعث بانی خدمت رفتن من برمیگگرده به یه دختری از توی محلمون.من قبل خدمتت حدود چند ماهی باهاش دوس بودم خیلی هم دوسش دارم ولی خب به خاطر یه سری مشکلاتی دختره مجبور شد با یه پسری ازدواج کنه که خودش میگه هیچی علاقه ای به اون پسره نداره الن هم داره ازش داره طلاق میگیره و حالا خبرمو گرفته میگه بیا با هم دوس بشیم نمیدونم چیکار کنم و اینم در نظر بگیرین متاسفانه این دختره یکم هوس بازه با پسرای زیادی دوس بوده و با اینکه همه اینارو میدونم ولی بازم خیلییی دوسش دارم و بخاطر همین زندگی بدون اون برام بی معنیه لطفا راهنمایی کنید

بهتر راهکار اینه ک با خودت رو صادق باشی چون فک میکنم این چیزی ک تو وجود حس میکنی نسبت ب اون عشق نباش اگرهم باشه بابتش ضربه بدتری میخوری چون دختر مناسبی رو انتخاب نکردی

سلام من پسری 20 ساله هستم تازه خدمتتم تموم شده و باعث بانی خدمت رفتن من یه دختری بود که خیلیی عاشقش بودم که بخاطر یه داستاتی مجبور شد با یه پسره ازدواج کنه و منم مجبور شدم برم خدمت و چند ماه پیش همون دختره بهت زنگ زده میگه ازدواج من به اجبار خونوادم بود و من تا الن هیچ علاقه و رابطه ای به اون پسره ندارم و حالا هم دارم طلاق میگیرم و یه موضوع دیگه هست که باید بگم. که این دختره خیلیی هوس بازه و با پسرای زیادی رفیق بوده ولی بازم با اینحال نمیتونم فراموشش کنم و نمیتونم ابراز احساساتش رو نصبت به خودم باور کنم لطفا راهنمایی کنید

سلام من نزدیک یک ساله ک با یه دختر بودم اون عاشقم شدوحسشو بهم گفت منم کم کم عاشقش شدم خیلی همو دوس داشتیم ولی یکهفته ای احساس میکردم ک یطوری شده پاپیچش شدم بالاخره گفت من دوست دارم و عاشقت هستم ولی هیچ حسی به تو حتی خونوادمم ندارم نمیدونم چم شده ولی بهتره جدا بشیم ..این حرفش ک اصن انتظار نداشتم ازش داره داغونم میکنه از طرفیم میگم اگ التماسش کنم و بزور بیاد باز میتونه بره ..چیکار کنم ؟؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.