Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
ثبت نام در طرح درمانی جامع مشاوره
شخصیت اسکیزوئید

رزرو وقت مشاوره حضوری

شخصیت اسکیزوئید را چگونه از شخصیت افسرده تشخیص دهیم؟

برخی افراد که تصمیم می‌گیرند برای درمان به روانپزشک مراجعه کنند، می‌گویند که افسرده هستند، اما درواقع آن‌ها اسکیزوئید هستند. شخصیت اسکیزوئید معمولا سرد، جدا و بی‌میل به جهان است. احساسات این افراد بین نیاز شدید به فرد مقابلشان و اجتناب از آن فرد همواره در نوسان است. در واقع شخصیت اسکیزوئید از جمله اختلالات روانی شایعی است که افراد ممکن است کم و بیش دچار آن باشند اما گاها آن را با افسردگی اشتباه می‌گیرند.

شخصیت افسرده ممکن است از وابستگی شدید واهمه داشته باشد، اما هنگامی که وابسته شد احساس خشم و ترد شدگی توسط طرف مقابلش دارد. فرد افسرده به طور کامل عقب نشینی نمی‌کند. او همچنان بر سر موضوعی که ناراحتش کرده باقی می‌ماند و عصبانی است. شخصیت افسرده خشمگین می‌شود و پرخاشگری می‌کند، اما پس از این که مشاجره تمام شد احساس گناه و افسردگی می‌کند. اما زمانی که شخصیت اسکیزوئید خشمگین شود، نفرتش سرد و بی‌روح، مخرب و پارانوئید است.

اینگونه افراد معمولا سعی می‌کنند هنگام صحبت با شما از تماس چشمی بپرهیزند و معمولا جوابهای کوتاهی به سوالات شما می‌دهند و به ندرت شروع کننده‌ی یک بحث هستند. آن‌ها معمولا علاقمند به مفاهیم انتزاعی و ماورالطبیعه هستند. از نمونه‌های مشهور افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید بودند می‌توان به وینسنت ونگوگ نقاش مشهور، آلبرت انیشتین و نیوتون اشاره کرد.

شخصیت اسکیزوئید
از آثار معروف ونگونگ، ونگوگ نقاش مشهوری است که مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید بود.

شخصی که به شدت مبتلا به اسکیزوئید است از احساسات محروم بودن، انزوا و احساس واقعی نبودن اشیاء می‌نالند. ممکن است شخصیت اسکیزوئید خود را همچون یک ربات توصیف کند. او احساس ناامیدی می‌کند و همواره می‌گوید که من افسرده هستم.

روبرتا ساتو روان درمان می‌گوید که من هم در ابتدا قادر نبودم شخصیت اسکیزوئید را از شخصیت افسرده تشخیص دهیم تا اینکه این کتاب ‌درخشان مقالات هری گاندریپ را خواندم: “پدیده‌ی اسکیزوئید، روابط موضوعی و خود”

در زیر یادداشت‌های فرایند بیماری را می‌بینید که در ابتدا به نظر می‌رسید جدا و بی‌علاقه به دنیا است. او به معنای واقعی کلمه از جهان دست کشیده و یک راهبه شده بود.

بیمار: تو میخواهی من را ترک کنی.

طرف مقابل: چه چیزی باعث شده که تو را ترک کنم؟

بیمار: ببخشید ولی من احساسات زیادی نسبت به تو دارم.

طرف مقابل: منظورت این است که من نمی‌توانم پای احساسات تو نسبت به خودم بایستم؟

بیمار: من را ببخش. من از تو زیاده از حد انتظار دارم و تو آن‌چه می‌خواهم را به من نخواهی بخشید و مرا ترک خواهی کرد.

طرف مقابل: چه چیزی احساساتت را برای من غیرقابل تحمل می‌کند؟

بیمار: من دوست دارم همیشه با تو صحبت کنم. من را ببخش.

طرف مقابل: اگر تو از من میخواهی که همیشه با من صحبت کنی، من مجبورم که همیشه به تو گوش دهم؟

بیمار: از تو میخواهم که به حرفهایم گوش دهی. (با گریه و کمی عصبانیت در صدا)

طرف مقابل: من اگر حس کنم که مجبورم به آن‌چه میخواهی گوش دهم، نخواهم توانست که پای احساساتت بایستم. اما حس نمی‌کنم که مجبور باشم به هر آنچه تو میخواهی گوش دهم.

بیمار: فکر کنم مادر من هم نمی‌توانست احساسات من را تحمل کند. او هم میخواست من را ترک کند.

این بیمار شخصیت اسکیزوئید نبود. او افسرده بود. بسیاری از مردم می‌ترسند که وابستگی بیش از حدشان به دیگران ممکن است دیگران را آزار دهد، اما زمانی که این ترس باعث شود فرد به دنیای درونی خود روی بیاورد، نتیجه‌ی آن اسکیزوئید خواهد بود.

این بیمار میل شدیدی به عشق و ارتباط دارد، و به دلیل نیاز خود از فکر این که توسط طرف مقابلش ترد شود خشمگین می‌شود.

شخصیت اسکیزوئید که دچار اسکیزوئید شدید است از روابط خوب و عاشقانه می‌ترسد. به محض اینکه به شخصی نزدیک شد، به طرز عجیبی علاقه‌اش به فرد مقابل از بین می‌رود. هری گاندریف می‌گوید که شخصیت اسکیزوئید به این دلیل از روابط گریزان است که می‌ترسد روابطش او را محدود کنند. احساس تعلق ممکن است باعث حس خفگی در او شود. او به خاطر حفاظت از استقلال خود است که از تعلق و تعهد فراری است.

برای مثال یکی از بیماران اسکیزوئید درباره‌ی احساسات خود اینگونه می‌گفت که او نمی‌توانست متعهد به مکانی برای کار یا زندگی باشد، قادر نبود یک کتاب را به اتمام برساند، زیرا به محض اینکه شروع به خواندن کتاب می‌کرد، به این فکر می‌کرد که ترجیح می‌دهد کتاب دیگری بخواند. در واقع او نمی‌توانست به خواندن یک کتاب متعهد شود. به طور مشابه، به محض اینکه با یک زن وارد رابطه می‌شد، به این فکر می‌کرد که زنان دیگر ممکن است بهتر باشند. زندگی برای او هیچوقت راضی کننده نیست، یک پای او روی زمین و یک پای او در هواست، تا کاملا نسبت به چیزی احساس تعهد نکند.

بیمار دیگر یک قمارباز اجباری بود که به محض اینکه 1000 دلار برنده شد، از کارش دست کشید. زمانی که داشت پولش را جمع‌آوری میکرد به این فکر می‌کرد که هرگز دیگر قمار نخواهد کرد. برنده شدن پول‌ها موجب شد که او به این فکر کند که باید خودش را آزاد کند و یا نجات دهد.

شخصیت اسکیزوئید از نوسانات احساساتش بین گرسنگی و امتناع از خوردن رنج می‌برد. او این حس را دارد که بعد از خوردن غذا بخواهد آن را بالا بیاورد. مثل این است که شما بخواهید کیکی را بخورید و همزمان آن را داشته باشید، بنابراین تنها با بالاآوردن می‌توانید حس دوباره داشتن آن را برطرف کنید.

علت اساسی به وجود آمدن اختلال شخصیت اسکیزوئید، ممکن است تجربه‌ی انزوای ناشی از از دست دادن روابط روانی با مادر باشد. از دست دادن رابطه با مادر ممکن است منجر به ایجاد شخصیت اسکیزوئید در فرد شود. این شخصیت ممکن مشکلات زیادی در زندگی زناشوئی و دیگر ارتباطاتش داشته باشد، اما تلاشی برای بهبود وضعیت و ارتباطاتش نکند. در واقع این تلاشی است برای از بین بردن روابط خارجی و داشتن زندگی جداگانه.

به طور خلاصه، پدیده‌ی اسکیزوئید، پدیده‌ی پیوسته‌ای است، اما زمانی که موقعیت اسکیزوئید در وجود بیمار غالب است، درمانگر می‌بایست عدم تمایل بیمار برای تعهد به درمان و امتناع از ادامه‌ی درمان را را مدیریت کند. سعی کنید مرزهایی که بیمار نمی‌خواهد وارد آن‌ها شوید حفظ کنید و با نصیحت نکردن او، به او این اطمینان را بدهید که نمی‌خواهید او را تحت کنترل در بیاورید. ممکن است بیمار اسکیزوئید خواست که همزمان تحت درمان دیگری قرار گیرد، سعی نکنید او را محدود کنید، آرامش خود را حفظ کنید و اجازه دهید با آزادی عمل کامل تصمیم بگیرد.

یه خبر خوب

فول فکر امکان استفاده از مشاوره روانشناسی بصورت آنلاین و با استفاده از روانشناسان باتجربه فراهم کرده. شما می توانید از طریق گفتگوی متنی و صوتی با مشاوران ارتباط برقرار نمایید.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

مشاوره روانشناسی

دوست داشتم: 165
دوست نداشتم: 42
میانگین امتیازات: 3.93

10 دیدگاه در “شخصیت اسکیزوئید را چگونه از شخصیت افسرده تشخیص دهیم؟

من فکر میکنم که شخصیت اسکیزوئید هستم. تقریبا هشتاد درصد. بیشتر به خاطر بحث عشق وعلاقه و حفظ استقلال یا درواقع فرار از عشق ووابستگی هست و اون مسئله ارتباط با مادر. همین طور اون چالش برای خوردن یا نخوردن غذاها تا حدودی صادقه. یا اینکه به تازگی نمی تونم کتاب هارو تا در پایان بخونم در صورتی که تا چند سال پیش اینطور نبودم.
هرکسی، حتی خوش قیافه ترین آدمها هم اگر قصد نزدیک شدن به من رو داشتن، درحدی تونستم باهاشون در ارتباط باشم که صحبت های عاطفی مطرح نباشه. به شدت از پذیرفتن تعهد عشق ویا ازدواج می ترسم. همیشه تنها موندنو ترجیح میدم. فکر میکردم به این خاطره که شخص مورد نظر روپیدا نکردم اما فهمیدم دلیلش چیز دیگه ایه…
سوالم این هست که آیا نیازی به درمان دارم یا نه. چون بهم گفتن که اختلال محسوب نمیشه…

من فکر میکنم به احتمال خیلی زیاد اسکیزوئید هستم چون تنها زندگی میکنم و هیچ دوستی ندارم از ۱۸ سالگی شروع به قطع رابطه با تمام همکلاسی ها و دوستان دبیرستان و فامیل و آشناها کردم و با هر کس که آشنا میشدم به خودم اطمینان میدادم که این رابطه موقتی هست و همینطور هم بود بهانه ای پیدا میکردم و مثلا بعد از دو سال یا سه سال از زندگی فرد مقابلم غیب میشدم جوری که اصلا نتونه پیدام کنه. دوبار شهر محل سکونتم رو عوض کردم.
الان به جز با مادر و پدرم که از آخرین باری که دیدمشون ۶ ماهی میگذره با هیچ کس ارتباط پایدار ندارم هر چند ماه یک بار هم به تنها برادرم تلفن میزنم یا در شبکه های اجتماعی براش پیغام میذارم.البته بسیار هم راضی هستم و از تنهاییم لذت میبرم.
با جنس مخالف که اصلا نمیتونم رابطه ی پایدار داشته باشم و اگر از آقایی خوشم بیاد همزمان چند گزینه ی دیگه هم به عنوان نفرات بعدی که میخوام توجه شون رو جلب کنم در ذهن دارم و وقتی اون آقای اولی بهم ابراز علاقه کرد، دیگه بهش اجازه ی پیش بردن روابط رو نمیدم گاهی با بهانه و گاهی بی بهانه از زندگیم حذفش میکنم و به هیچ وجه اجازه نمیدم رابطه فیزیکی بشه و میرم سراغ نفر بعدیِ لیستم؛ و همینطور به ترتیب…
مشکلات تغذیه دارم و گاهی سه روز به سه روز غذا نمیخورم و گاهی در یک روز یک کیک خامه ای کامل رو میخورم
انتخاب بین دویا چند چیز برام سخت هست و معمولا هر دو رو با هم میخوام. حتی اگر یکی، بهتر از دیگری باشه.برای مثال وقتی میخوام از منوی یک رستوران غذا انتخاب کنم احتیاج به یک ساعت تجزیه و تحلیل دارم و آخر سر چند مدل غذایی که اصلا نتونستم ازش بگذرم رو سفارش میدم و از هر کدوم کمی میخورم …
آی کیوی ۱۶۰ دارم و از بچگی هم بسیار متفاوت و عجیب بودم در ۲ سال و ۲ ماهگی میتونستم صحبت کنم و شعر حفظ کنم و بخونم ولی هیچ وقت در دوره ی راهنمایی و دبیرستانم شاگرد خوبی نبودم
الان هم کتاب زیاد میخونم و نقاشی کشیدن از طبیعت و عکاسی از غذا ها رو دوست دارم و فقط به همین خاطر آشپزی میکنم که بتونم از غذاها عکس بگیرم
دوتا از وسیله هام رو به حد پرستش دوست دارم یکی کامپیوتر خونگیم و دیگری گوشی تلفن همراهم… شنیدم افراد اسکیزوئید به اشیای بی جان دلبستگی دارند که این هم در مورد من صدق میکنه
با اینکه به ماوراءالطبیعه و هر نوع خرافات هیچ اعتقادی ندارم (چون شنیدم افراد اسکیزوئید خرافاتی هستند و به حس ششم و تله پاتی اعتقاد دارند) ولی فیلمها و کتابهای فانتزی رو بسیار دوست دارم و در روز بیشتر وقت آزادم رو صرف دنیای فانتزی فیلم و کتاب میکنم.

اما الان ترسم از این هست که این بیماری شروعِ بیماری اسکیزوفرنی باشه و من تا چند وقت دیگه کاملا همین یک ذره عقلم رو هم از دست بدم و مضحکه ی خاص و عام بشم. چون هر عیبی که اینجا از خودم گفتم رو کسی خبر نداره به هر حال هر چه که هستم شخصیت بسیار موجه و قابل احترامی دارم و دوست ندارم خدشه دار بشه و دلم میخواد سالم زندگی کنم

من فکر میکنم به احتمال خیلی زیاد اسکیزوئید هستم چون تنها زندگی میکنم و هیچ دوستی ندارم از ۱۸ سالگی شروع به قطع رابطه با تمام همکلاسی ها و دوستان دبیرستان و فامیل و آشناها کردم و با هر کس که آشنا میشدم به خودم اطمینان میدادم که این رابطه موقتی هست و همینطور هم بود بهانه ای پیدا میکردم و مثلا بعد از دو سال یا سه سال از زندگی فرد مقابلم غیب میشدم جوری که اصلا نتونه پیدام کنه. دوبار شهر محل سکونتم رو عوض کردم.
الان به جز با مادر و پدرم که از آخرین باری که دیدمشون ۶ ماهی میگذره با هیچ کس ارتباط پایدار ندارم هر چند ماه یک بار هم به تنها برادرم تلفن میزنم یا در شبکه های اجتماعی براش پیغام میذارم.البته بسیار هم راضی هستم و از تنهاییم لذت میبرم.
با جنس مخالف که اصلا نمیتونم رابطه ی پایدار داشته باشم و اگر از آقایی خوشم بیاد همزمان چند گزینه ی دیگه هم به عنوان نفرات بعدی که میخوام توجه شون رو جلب کنم در ذهن دارم و وقتی اون آقای اولی بهم ابراز علاقه کرد، دیگه بهش اجازه ی پیش بردن روابط رو نمیدم گاهی با بهانه و گاهی بی بهانه از زندگیم حذفش میکنم و به هیچ وجه اجازه نمیدم رابطه فیزیکی بشه و میرم سراغ نفر بعدیِ لیستم؛ و همینطور به ترتیب…
مشکلات تغذیه دارم و گاهی سه روز به سه روز غذا نمیخورم و گاهی در یک روز یک کیک خامه ای کامل رو میخورم
انتخاب بین دویا چند چیز برام سخت هست و معمولا هر دو رو با هم میخوام. حتی اگر یکی، بهتر از دیگری باشه.برای مثال وقتی میخوام از منوی یک رستوران غذا انتخاب کنم احتیاج به یک ساعت تجزیه و تحلیل دارم و آخر سر چند مدل غذایی که اصلا نتونستم ازش بگذرم رو سفارش میدم و از هر کدوم کمی میخورم …
آی کیوی ۱۶۰ دارم و از بچگی هم بسیار متفاوت و عجیب بودم در ۲ سال و ۲ ماهگی میتونستم صحبت کنم و شعر حفظ کنم و بخونم ولی هیچ وقت در دوره ی راهنمایی و دبیرستانم شاگرد خوبی نبودم
الان هم کتاب زیاد میخونم و نقاشی کشیدن از طبیعت و عکاسی از غذا ها رو دوست دارم و فقط به همین خاطر آشپزی میکنم که بتونم از غذاها عکس بگیرم
دوتا از وسیله هام رو به حد پرستش دوست دارم یکی کامپیوتر خونگیم و دیگری گوشی تلفن همراهم… شنیدم افراد اسکیزوئید به اشیای بی جان دلبستگی دارند که این هم در مورد من صدق میکنه
با اینکه به ماوراءالطبیعه و هر نوع خرافات هیچ اعتقادی ندارم (چون شنیدم افراد اسکیزوئید خرافاتی هستند و به حس ششم و تله پاتی اعتقاد دارند) ولی فیلمها و کتابهای فانتزی رو بسیار دوست دارم و در روز بیشتر وقت آزادم رو صرف دنیای فانتزی فیلم و کتاب میکنم.

اما الان ترسم از این هست که این بیماری شروعِ بیماری اسکیزوفرنی باشه و من تا چند وقت دیگه کاملا همین یک ذره عقلم رو هم از دست بدم و مضحکه ی خاص و عام بشم. چون هر عیبی که اینجا از خودم گفتم رو کسی خبر نداره به هر حال هر چه که هستم شخصیت بسیار موجه و قابل احترامی دارم و دوست ندارم خدشه دار بشه و دلم میخواد سالم زندگی کنم

دوست عزیز پیشنهاد میکنم یه سر به علائم اختلال شخصیت نمایشی و همینطور خودشیفته بزنید.
چه از اسکیزوفرنی هم میترسه :)))

با سلام من حدودا 50 ساله هستم و به نظرم شخصیت من هم اسکیزوئید است .البته با توجه به گذشته عمرم و اتفاقاتی که تجربه کردم با این نوع شخصیت مشکلی ندارم غیر از اینکه چون ازدواج کرده ام و همسرم شخصیت خونگرم و بشدت اجتماعی دارد باعث آزار و اذیت ایشان هستم.تنها سوالی که برایم مطرح میباشد اینکه آیا این نوع از شخصیت اختلال محسوب میشود یا خیر؟با تشکر

سلام
بله اختلال محسوب میشه
اما شما میتونید ا یک مشاوره ی کوتاه این اختلال رو برطرف کنید

همسر بنده کاملا این علائم رو داره فکر میکرد افسرده اس بعد از فهمیدن اینکه پسرم اتیسم شد شکم به اسپر گر بود ولی جدیدا دیدم شوهرم کاملا علائم رو داره وجودش قبول داره بشدت اختلاف داریم دیونم کرده عین رباته هیچ احساسی نداره متاسفانه

بیماری در ظاهر کوچیکیه ولی خب وقتی طولانی مدت باشه بهت خیلی ضربه میزنه خیلی بده
من عاشق یه دختره شده بودم رفتم بهش گفتم و اونم بدش نیومد و بعد چند وقت اونم عاشقم شد ولی بد سه چهار ماه اصن علاقم ته کشید
اصن باورم نمیشه
فک میکرد بهش خیانت کردم ولی من خیانت نکردم
انگار یهو همه چی عوض شد
انگار اصن یه شخصی مغزمو هک کرد اونو از مغزم به کل پاکید
بیماری عجیبیه و گاهی وقتا باعث ترسم میشه
اولا فک میکردم افسردگی دارم بعد فهمیدم از افسردگی فراتره

فقط راه میرم و
فک میکنم ادما وجود ندارن و اونا فقط ی مشت رباتن
عجیبه!!

این بیماری اصلا قابل درک نیس و انواع مختلف داره
به موجب این بیماری علاوه بر این علائمی که گفته شد و کاملا هم درسته شیزوفرنی خیلی فراتر و پیچیده تر از ایناس شیزوفرنی ینی یه دنیای تاریک بیرحم و بی روح خیالی وقتی مبتلا شی وضعیت زندگیت تو هر بعدی حالت صفر و صد میشه به یه دنیای دیگه دسترسی پیدا میکنی و میبینی و در عین حال اعتقاد راسخ داری که اونجا واقعیه و اینجا خیالی،فکر بیش از حد،شخصیت سازی،حرف زدن با یه فردی که درونته،وقتی مبتلا شی همه چیزو میفهمی چاکراه های مغزت باز میشه قادر بت دیدن یه چیزایی میشی که بعد دیدن و فهمیدمشون ادم سابق نمیشی هویتت ازت گرفته میشه و زوال شخصیت پیدا میکنی و تو طبیعت و اتفاقات و قوانین و دلیل هر چیزی غرق میشی تو افکار خودت حل میشی از خودت میپرسی کدوم واقعیه ؟خسته میشی نا امید میشی یه حجم خیلی زیاد از اطلاعات و فکر های مختلف داری که نه میتونی ولشون کنی نه دیگه توانشو داری بری سراغشون میتونی حرکات و رفتار های دیگرانو ده برابر بیشتر از ادمای عادی تجزیه تحلیل کنی سرعت عملکرد مغزت بالا میره و تو توی خودت پشت سر هم به چالش کشیده میشی بین نا امیدی و امیدواری عشق و نفرت اروم بودن و عصبی بودن خونگرم بودن و سرد بودن و حتی شاد بودن و غمگین بودن سرگردانی
فرد افسرده همیشه غمگینه ولی فرد اسکیزوئید ثبات و تعادلی در احساسات نداره
وقتی مبتلا شی به پوچی میرسی
من بخاطر همین ابتلا به این بیماری روانشناسی میخونم
چون فک کردم میتونم این رشته و دیگرانو بیشتر درک کنم وقتی جزوی ازشون باشم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.