Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
ثبت نام در طرح درمانی جامع مشاوره
ترس از مرگ یا تاناتو فوبیا

رزرو وقت مشاوره حضوری

ترس از مرگ یا تاناتو فوبیا: چگونه بر این ترس غلبه کنیم؟

مرگ بخشی از خاصیت ما انسان‌هاست که دیر یا زود با آن روبرو خواهیم شد. اما ابهامی که درباره‌ی مرگ و زندگی پس از مرگ در وجود ما بوده ترسی را در دل ما نهاده که آن را ترس از مرگ می‌خوانیم. همواره در این فکریم که چطور با مرگ روبرو خواهیم شد و چگونه به آن پاسخ خواهیم داد؟

اما چرا برخی از ما ترس بیشتری نسبت به مرگ داریم؟ و دقیقا چه چیزی است که موجب ترس از مرگ می‌شود؟

ما در این مقاله سعی داریم مروری کلی بر نظریات مرتبط با ترس از مرگ و آنچه را که می‌توانید برای مقابله با آن انجام دهید، ارائه دهیم.

کم و بیش تمامی ما این ترس را در وجود خود داریم، حال این ترس مربوط به مرگ خودمان باشد، یا ترس مرگ کسی که دوستش داریم ما را آزار بدهد. فکر کردن به مرگ چندان خوشایند نیست و بسیاری از ما سعی می‌کنیم با تمرکز بر آرزوها و اهداف آینده‌ی خود، از فکر به مرگ فرار کنیم.

با این حال، همانطور که بنجامین فرانکلین مشهور نوشته است که:

در این جهان هیچ چیز به جز مرگ و مالیات قطعی نیست.

گاهی اوقات ترس از مرگ را با عنوان‌هایی همچون تاناتو فوبیا نیز می‌شناسند، که Thanatos در زبان یونانی به معنای الهه‌ی مرگ و Phobos نیز به معنای الهه‌ی ترس می‌باشد.

ترس از مرگ یا تاناتو فوبیا طبیعی است یا یک آسیب روحی به شمار می‌رود؟

تاناتو فوبیا برای اولین بار توسط سیگموند فروید مورد بررسی قرار گرفت، که او این ترس را به عنوان ترس از مرگ در نظر نمی‌گرفت. فروید عقیده داشت که:

ما نمی‌توانیم به مرگ به عنوان یک حادثه‌ی واقعی ایمان داشته باشیم، بنابراین هرگونه ترس مربوط به مرگ از آسیب‌های ناخوشایند کودکی ما نشات گرفته است.

اما این تئوری بعدها توسط یک “انسان‌شناس” به نام ارنست بکر که بیشترین آگاهی در رابطه با مرگ و ترس از مرگ را به اطلاع عموم رساند، اینگونه ارائه شد که

اضطراب مرگ به طور طبیعی در وجود تمام کسانی که فکر مرگ و مردن را غیرقابل قبول می‌پندارند ظهور می‌کند. هرکاری که ما انجام می‌دهیم ، از تعیین هدف گرفته تا احساسات و علایق ما و فعالیت‌هایی که در آن شرکت می‌کنیم، اساسا استراتژی مقابله است. اینها همه چیزهایی است که ما برای فرار از فکر کردن به مرگ انجام می‌دهیم. در واقع انسان‌ها دائما با یک درگیری درونی مواجه هستند و آن میل اصلی به زندگی در برابر قطعیت مرگ است.

همچنین طبق نظریه‌ی بکر، عزت نفس کلیدی برای میزان اضطراب مرگ است. افراد با عزت نفس بالا در مدیریت ترس از مرگ بهتر عمل می‌کنند، در حالی که افراد با عزت نفس پایین به راحتی در دامان اضطراب مرگ در عذاب خواهند بود.

برخی رویکردهای جدید نیز به نظریه‌ای بینابین معتقد هستند که این نظریه بیانگر این است که آسیب‌های دوران کودکی ما با آگاهی از مرگ تقویت می‌شود.

یکی دیگر از رویکردهای اخیر در رابطه با اضطراب مرگ “نظریه‌ی رشد پس از ضربه” (PTG) است. طبق این نظریه رفتن به مراسم سوگواری یا دیدن مرگ یک آشنا می‌تواند تاثیر مثبتی بر زندگی فرد بگذارد، به این صورت که او تک تک لحظه‌های زندگی خود را یک موهبت دیده و سعی می‌کند از آن استفاده کند و از کوچکترین چیزهایی زندگی خود لذت ببرد.

ترس از مرگ به عنوان یک اختلال روانی

گرچه تمامی انسان‌ها به نوعی با موضوع مرگ درگیر هستند و نگران این موضوع اند، اما اضطراب مرگ تنها زمانی آسیب به شمار می‌رود که به سطوح بالا رسیده و زندگی طبیعی یک فرد را مختل کند. در واقع این ترس ممکن است وسواس انگیز شده و از کنترل خارج شود. به بیان دیگر می‌توان گفت که برخی این ترس یا اضطراب مرگ را به شکل هوشیارانه و خودآگاهانه تجربه می‌کنند و فشار زیادی را متحمل می‌شوند، اما گاهی به واسطه شدت بالای اضطراب، ذهن فرد توانایی پردازش خودآگاهانه رو نداشته و این اضطراب به شکل ناخودآگاه در می‌اید. پس تمامی انسان‌ها به شکلی با این اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند.
چه کسی از مرگ می‌ترسد؟

دکتر رابرت کاستنباوم نظریه‌های مختلف روانشناسی و مطالعات مربوط به مفهوم مرگ را بررسی کرده است، که مشخص می‌کند کدام افراد ترس مداومی از مرگ دارند. دکتر پاتریشیا فارور و جان واکر این یافته‌ها را در مجله‌ی روانشناسی شناختی به صورت خلاصه جمع‌آوری کرده‌اند. که در زیر به بیان برخی از آن‌ها می‌پردازیم:

۱) اکثر افراد از مرگ می‌ترسند، اما معمولا سطح اضطراب آن‌ها کم و متوسط است.

۲) زنان بیشتر از مردان از مرگ می‌ترسند. علاوه‌ بر این یک مطالعه‌ی جدید نشان می‌دهد که در حالی‌که مردان و زنان هردو در دوره‌ی 20 تا 30 سالگی خود ترس از مرگ را به صورت پررنگ‌تری تجربه می‌کنند، این ترس در زنان در دوره‌ی 50 سالگی نیز دوباره به اوج می‌رسد.

۳) افراد جوان نیز به اندازه‌ی افراد مسن به فوبیای مرگ دچار هستند.

۴) برخی مطالعات نشان داده‌اند که تاحدودی میان وضعیت تحصیلی، اجتماعی و اقتصادی فرد و کاهش اضطراب مرگ، همبستگی‌هایی وجود دارد.

۵) هیچ ارتباطی بین مذهب و کاهش ترس از مرگ وجود ندارد.

در رابطه با اعتقادات مذهبی باید گفت که مقابل اضطراب مرگ، انسان‌ها معمولا به دو نوع مکانیزم دفاعی پناه می برند. این مکانیزم‌های دفاعی تلاش می‌کنند که از شدت اضطراب ویرانگر مرگ کم بکنند و فرد را در برابر این اضطراب حفظ کنند.
این دو مکانیزم دفاعی را به طور عمده به دو شکل زیر در فرد ظهور می‌کنند: ۱- باور به استثنایی بودن خود و ۲- باور به نجات بخش غائی
که باور به نجات بخش غائی قدری متزلزل‌تر از باور به استثنایی بودن خود است.

اغلب متخصصان بر این باورند که اضطراب مرگ به تنهایی به وجود نمی‌آید، بلکه همراه و یا به جای دیگر اختلالات روانی همچون افسردگی، اختلال وسواس، اختلال هراس و… خود را نشان می‌دهد.

ترس از مرگ در زنان
ترس از مرگ در زنان بخصوص در دهه ی 50 سالگی یا میانسالی بیشتر از مردان است.

اروین یالوم یکی از درمان‌گران مطرح  معاصر است که در رابطه با مرگ و ترس از مرگ، بسیار نوشته است. او وقتی که می خواهد توجه مراجع را به فانی بودن و تاثیرش بر فرد جلب کند، گاهی سوال های جالبی می پرسد. برای نمونه او اینگونه می پرسد: می خواهم یک سوال ابلهانه ازت بپرسم. دقیقاً چه چیزی در مورد مرگ هست که تو را می ترساند؟” در واقع در دل ِاین سوال یک فرض پنهانی نهفته است و آن هم برداشت ما از مرگ است. برای نمونه او خودش به این سوال اینگونه جواب می‌دهد:

“احساس از دست دادن همه چیزهایی که به من تعلق دارند. تمام کلماتی که نوشته ام، لحظه هایی که آنها را زیسته و پیش خودم نگه داشته‌ام، تمام تکه یادداشت‌هایی که جمع کرده‌ام تا در نوشته‌هایم از آنها استفاده کنم. در یک کلام احساس از دست دادن همه متعلقات‌ام.”

جواب‌های زیاد و متفاوتی به این سوال داده می‌شود، کافیست از اطرافیان خودتان بپرسید تا ببینید. برای نمونه، ترس از فراموش شدن، ترس از دردناک بودن مرگ، ترس از قضاوت شدن، ترس از نیست شدن، ترس از فرو رفتن در تاریکی، ترس ِاز دست دادنِ همه کس، ترس از تنهایی!

اتفاق جالب در مورد نگاه به مرگ این است که شخصی مانند یالوم می‌گوید او همچنان پس از بیش از نیم قرن تلاش ِمتمرکز بعنوان یک درمان‌گر، همچنان وقتی که به مرگ فکر می‌کند دچار اضطراب می‌شود. در واقع از نظر او، نگرش سالم به مرگ همین احساس و تجربه کردن اضطراب است چرا که ترس از مرگ در ما هیچ وقت از بین نمی‌رود، بلکه صرفاً از حالت اضطراب هشیار به اضطراب ناهشیار ِمرگ تبدیل می‌شود. همیشه آنجاست. ما خودمان را به طرق مختلف در برابر آن بی‌حس می‌کنیم.

صحبت کردن از مرگ دشوار است چرا که اغلب ِافراد یا به سرعت به اعتقادهاشان می‌چسبند تا با سپرهای سست از خودشان دفاع کنند یا آنکه اعتقادی ندارند و تصور می‌کنند صحبت کردن از مرگ یعنی روی آوردن به اعتقادات و خرافات پس آن را بی‌اهمیت می‌دانند و از آن اجتناب می‌کنند. ماندن در وضعیت ِنامشخص، بدون هیچ قطعیتی، بی هیچ زمین سفتی زیر پا، دشوار است.

این میانه بزرگ‌ترین نیروی انگیزشی ما، همچون طلایی سیاه نهفته است که می‌تواند به ما کمک کند تا بیشتر و بهتر زندگی کنیم، شجاع تر باشم، و چیزی از زندگی را نزیسته باقی نگذاریم، قبل از آنکه…قبل از آنکه…خودش ما را بُکُشَد.

شما هم اگر خواستید، چه بسا دوباره و چندباره از خودتان این سوال ابلهانه را بپرسید. چه چیزی در مورد مرگ هست که مرا
می‌ترساند؟

درمان رفتاری شناختی (CBT) برای ترس از مرگ

در حال حاضر متخصصان درمان رفتاری شناختی (CBT) را به افرادی که به ترس از مرگ دچار هستند پیشنهاد می‌کنند. این درمان برپایه‌ی بحث و ارائه است و اغلب برای درمان افسردگی و انواع بسیاری از فوبیاها و اضطراب‌ها همچون ترس از ارتفاع استفاده می‌شود.
دکتر فورر و دکتر واکر یک درمان رفتاری شناختی چند مرحله‌ای را به افرادی که دچار ترس از مرگ هستند توصیه می‌کنند.

  • با ترس خود مواجه شوید

اگر در تلاش برای کاهش اضطراب مرگ هستید نه تنها می‌بایست آن را به صورت شفاف بیان کنید، بلکه باید عواملی که موجب ایجاد ترس در آن‌ها می‌شوند را نیز به خوبی شناسایی کنید و سعی کنید با ترس خود روبرو شوید. برای مثال اگر از رفتن به مراسم تدفین و یا آرامگاه خودداری می‌کنید به آنجا بروید

  • از رفتارهایی که در آن‌ها به دنبال رسیدن به اطمینان هستید بپرهیزید.

این مرحله تمایل افراد به بررسی سلامتی بدن خود به شکل وسواس گونه را مورد هدف قرار می‌دهد. افرادی که همواره در حال چک کردن سلامتی بدن خود و پرسش از مشاورین و پزشکان برای رسیدن به اطمینان از سلامتی خود هستند. این افراد برای رسیدن به سلامتی ایده‌آل خود از هیچ کاری دریغ نمی‌کنند، از خوردن قرص‌های مکمل مختلف گرفته تا اطمینان به برخی خرافه‌گری‌ها.

دکتر فورر و واکر برای جلوگیری از این رفتارها پیشنهاد می‌کنند که سعی کنید اینگونه کارها را به تعویق بیندازید، و فاصله‌ی زمانی انجام آن‌ها را رفته رفته طولانی‌تر کنید تا اینکه بتوانید کاملا از آن‌ها دست بکشید.

  • تجربیات شخصی خود را بررسی کنید

تجربیات شخصی افراد نیز نقش مهمی در این ترس‌ها دارد. برای مثال از دست دادن شخصی که دوست می‌داشتید و یا این‌که دچار بیماری خطرناکی بودید و یا نزدیکان شما با بیماری سختی دست و پنجه نرم کرده‌اند.

اگر از دیدگاه درستی به این اتفاقات بنگرید، به شما کمک زیادی در حفظ تعادل بین زندگی و مرگ خواهد کرد و ممکن است با آرامش بیشتری با فکر به مرگ مواجه شوید.

  • تمرکزتان را بر روی لذت بردن از زندگی بگذارید

در این مرحله باید اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود را شناسایی کنید تا به آنچه از زندگی می‌خواهید دست یابید و از تجربه‌ی این کارها لذت ببرید.

 

 

یه خبر خوب

فول فکر امکان استفاده از مشاوره روانشناسی بصورت آنلاین و با استفاده از روانشناسان باتجربه فراهم کرده. شما می توانید از طریق گفتگوی متنی و صوتی با مشاوران ارتباط برقرار نمایید.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

مشاوره روانشناسی

دوست داشتم: 320
دوست نداشتم: 158
میانگین امتیازات: 2.03

81 دیدگاه در “ترس از مرگ یا تاناتو فوبیا: چگونه بر این ترس غلبه کنیم؟

پس خدا چي؟ علی به ذکرالله الی تطمعن القلوب…پس خلقت اشک…لبخند…مهربانی و محبت…علم اینارو چه نيرويي خونده؟

خو اگه یکی به خدا اعتقاد نداشته باشه؟

کامل نوشته بودید و جامع و دستور ها رو انجام میدم اما من خود میدانم اینها یعنی سر گرم شدن و من نمی خواهم سر گرم شوم و اخر بمیرم وگرنه سرگرمی زیاد دارم من عرفان رو پیشنهاد میکنم ولی پنج درصد ان امکان نداره اکر انسان در عرفان سر گرم بش حل دوم هیچ هر راهی بگویید یعنی سرگرم شدن
پرداختن به کار های هنری پول مقام همه چیز میش برای من همه چیز ممکن الا مزگ و فنا
باید خود فنا یشم قبل از اینکه فنایم کنند
راهی ندارم
نظریه هایی که گفتید همه درست هستند از دانشمندان
اما راه کار رو نگفتند الان سرگرمی

مرگ یعنی چشیدن عصاره حیات و لا غیر٬یعنی. زیارت و دیدار محبوب

دیداریک دوست صمیمی وبغل کردن بهترین دوستت کجاش ترس داره

گفتنش خوبه ولی به این باور رسیدن سخته

اونجاش که تو باهاش خوب تا نکردی

سلام .من یه فامیلی ازمون رفت رحمت خدا این بیست روزه دیوانه شده ام .حال و روزم همش خرابه ..همش بی قرارم ..تو رو به خدا کمکم کنید ..حتی نان هم نمیخورم..تپش قلب .سردی بدن ..بی خوابی وووو کمکم کنید خواهش میکنم

قاسم عزیز پیش یه روانپزشک خوب برو. ترست موقتیه. از بین میره. تجربه داشتم. به امید روزی که بلند بخندی و فقط لذت ببری دوست من

من که حتی غریبه هم میره حالم بده از خانواده طرفم بدتر اصلا مرسما نمیرم راهش دسته خوده ادمه که کمتر فک کنه کاش ادم قوی بشه

سام شبیه تو فکر می کنم

مرگ یعنی .به مکانی میرویم که ازانجاانشعاب یافته ایم واین ترس هاهمه نشان ازایمان ضعیف رادارند.

من ۱۷سالمه خیلی دارم عذاب میکشم اصلا نمیخوام بمیرم دارم دیونه میشم میلرزم وقتی میاد تو ذهنم .اصلا دیونه شدم همه امتحانامو بد دادم دوس ندارم دیگه مدرسه برم من بیشتر از اینکه همه چی فانیه بدم میاد و اینکه قبرترسناکه

مرگ و زندگی یکی است اگر می خواهید بر هراس از مرگ غلبه کنید باید به زندگی ارزش و معنا بدهید ، مرگی وجود ندارد ما همیشه بوده ایم و همیشه خواهیم بود قرآن کریم چه زیبا واژه توفی به معنای تحویل گرفتن را بکار برده است انتقال به عالمی دیگر.. به قول شاعر
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او جانی برم بی رنگ و بو
او از من دلقی ستاند رنگ رنگ
یا این شاه بیت،
نیم جان ستاند و صد جان دهد
آنچه در وهم تو ناید آن دهد
نهایت اینکه به مهربانی خداوند بیشتر فکر کنیم..

مرگ حقیقتی است که دیر یا زود گریبانگیر هر انسانی میشه، منتها افرادی که تو دنیا توانستند راه را پیدا کنن و عمل کنن، ترس کمتری از مرگ دارند، چراکه می بینند که کاستی ندارن و افرادی که دل به دنیا بستن بسیار میترسند و از صحبت درباره مرگ وحشت عظیمی دارند

من الان نزدیک پنج ماهه حالم واقعا بده…. دوتا از اقوام دورمون خیلی یهوویی فوت شدن… من از اینکه خانوادم یا خودم توی تصادفی، اتفاق ناگهانی بمیریم واقعا میترسم و برام مشکل ایجاد کرده

همیشه از صبح تا غروب یه خورده خوبم ولی از غروب تا وقتی که بخوابم زندگی برام میشه جهنم مخصوصا شب. تورور خدا ی نفر کمکم کنه..خدا ایشالااا قسمت هیجکس نکته جون واقعا این بیماری سخت و دردناکه

شما میتونید از مشاور آنلاین کمک بگیرین

سلام متین جان منم مث توام از شب میترسم و از مرگ.اونم به خاطر اینکه چندروز تو بیمارستان شاهد مرگ و بیماریهای سخت مردم بودم.خدا بزرگ و مهربونه من شبا از ترس تپش قلب میگیرم و میلرزم.اما چن وقته با خودم کلنجار میرم و بهتر شدم.نترس سعی کن لذت ببری از الانت به فردا فکر نکن هروقت فردا شد دباره شروع کن به خوشبخت زندگی کردن.خدا در وجود هممونه روحش تو بدنمونه نترس و زندگی کن به خدا امید داشته باش

سلام دقیقا مثل همیم ولی من یکبار واسه جراحی بیهوشم کردنو تازه فهمیدم که مرگ چقدر میتووننه راحت باشه مثل زمان تولد که هیچ کسی یادش نمیاد ‌.ولی با ورزش وکارورفتتن به طبیعت تقریبا راحتترم .نمازم میتونه کمک زیادی بهت بکونه

خوبه که تنها من این مشکلو ندارم پاسخ میدم که بدونید تنها نیستید

منم همینطورم راهشو هنو پیدا نکردم

متین جان شما مریضی حمله ی پانیک داری عزیزم بری روانپزشک حتما بهت میگه مشکلت چیه از این مطمعن باش چیزیت نمیشه این فقط یه مریضیه حمله ی پانیک از اضطراب زیاد به وجود میاد که باعث علایم هایی مثل
احساس منگی….تپش قلب….سرگیجه….تنگی نفس….درد تو ناحیه ی سینه…سر شدن دست و پا و سر…
اصلا نگران نباش یه قرص دیپریلکس میتونه هر شبتو مثل روزت کنه اصلا نترس این فقط یه بیماریه موقتیه که از بین میره خودم هم این بلاها سرم اومد…نگران نباش😊

متاسفانه از کودکی ما رو از مرگ به دلایل مختلف ترسوندن.
اینکه شب اول قبر اونطوره اینکه نماز اول وقت نخونی فلان عذاب رو داره و اینها باعث شده ما از مرگ بترسیم. اما تا حالا کسی رو دیدین که از خوابیدن بترسه؟ گریه کنه که من میترسم بخوابم.
به نظرم اگر دیدگاهمون درباره مرگ یه خواب عمیق و انتقال از،یه دنیا به یه دنیای دیگه باشه خیلی مشکلاتمون برطرف میشه.
من هم پدر و هم مادرم رو در سن جوانی از دست دادم. پیکرشون رو دیدم. واقعا ترس معنا نداره. چه کسی از آرامش میترسه؟

سلام ، منم فکر کنم همین بیماری رو یهو احساس میکنم فشارم رفته بالا ، دست و پام یخ میکنه ، یه دستگاه فشارم دارم خونه که فشار میگریم یهو فشارم میره بالا بالا که میگم الان میمیرم بعد چند دقیقه خوب میشم به قول دوستمون روزها یکم بهترم ولی شبا خیلی بد میشم یجوری شده زندگی نمتونم کنم از اتاق خوابم فراریم دارم روانی میشم هر چی ورزش میکنم رژیم میگیرم فاید نداره

بە نظرم ترس از مرگ یک امر طبیعیە،و باید این ترسو کە ممکنە در هر دورەای از زندگی سراغ انسان بیاد کنترل و مدیریتش کرد،و در اخر بە یاد داشتە باشیم کە ترسی کە انسان را نکشد حتما او را قویتر میسازد.

من از بچگی ترسیدم ترس تو وجودمه خیلی زندگی برام سخت شده همیشه ترس و استرس دارم طوری که میگم الانه که بمیرم سرم تمام دست و پاهام از استرس میسوزه دلم میخواد جیغ بکشم و فقط گریه کنم نه خواب دارم و نه خوراک

خوشبحالت … من همش از خدا میخوام بمیرم
اما مثل همیشه به حرفم گوش نمیده..

چقد حستون شبیه به منه😭
واقعا ادم هیچ لذتی از زندگی نمیبره

باسلام
اول ازهمه ازتون خیلی ممنونم بابا مطالب
من پشت کنکوریم
زد همون سال پیش دانشگاهیم بابام مریض شد سکته کرد رفت کما!الانم که دوساله میگذره هنوز زمین گیره
حالا فقط این نیست خیلی چیزا رو از دست دادم خیلی چیزارو….درسخون بودم افت کردم ماشینمونو فروختیم مامانم همش ناراحتی میکنه خونه مون نیمه کاره مونده خرج دوا درمون یه طرف صعب الاعلاجی یه طرف
همش سر چیزای کوچیک دعواست….درحد بزن بزن…
یعنی اوضاع افتضاحیه
از زندگی سیر شدم تا جایی که همش فکر میکنم حق شادی ندارم
حتی با اون همه تلاش تو دبیرستان کلاس رفتن آزمون دادن…به هیچ جا نرسیدم
بخدا دوستامم منو میبینم حرص میخورن
که چرا فلانی اینجوری شد؟
یعنی بدبخت شدم الان یه مدته همش میگم من میمیرم میدونم نمیتونم به اون شغل برسم میدونم نمیتونم فلان کارو انجام بدم
پس آره میمیرم
این ترس وحشتناکه
واقعا عذابم میده مخصوصا اینکه بعضی اوقات دیگه میزنه به سرم مثلا میگم سرطانی میشم میمیرم یا نه یکی منو میکشه….اصلا به خاطر شغلم میمیرم
خیلی تحت فشارم از وقتی ترک تحصیل کردم خیلی سرزنش میشم ….
هیچ کس نمیفهمه من وسواس دارم خیلی میترسم

دلم برای بابام تنگ شده
دلم به حال مادرم میسوزه
توروخدا اگه میتونیم کمکم کنین …
خیلی دوست دارم با حرفاتون راهنماییم کنین شاید این سختیا تموم شه
نمیتونم باخودم کنار بیام انگار وسط یه جنگ روانیم…
امان از دست افکار مزاحم…اونم وسط اینهمه بدبختی…..

هر که در این درگه مقرب ترست، جام بلا بیشترش می دهند!
به معنی این بیت خوب فکر کنید لطفاً
همچنین میتونید از یک مشاور آنلاین با هزینه ی کم کمک بگیرین

سلام امیدوارم خوب باشید. من کاملا درکتون میکنم و پیشنهاد میکنم این رو یک بدبختی ندونید زندگی همینه هر کسی یه داستانی داره مهم اینه ما چطور نقش رو اجرا میکنیم.ضعیف نباش. به خدا توکل کن

زنده زندگی کردن توی طبیعت زنده
من ۱۹سالمه و مشکل ترس از مرگ رو دارم
البته نمیشه گفت ترس کسی که دچار این مشکل بشه ترس واسش بی معنیه
من هم مشکل تاناتو فوبیا دارم هم مشکل حمله های عصبی ادامه نمیدم🙌🏻
بنظر من هر لحظه دیدین که چنین مشکلی دارین دکتر نرین قرص مصرف نکنید تنها کسی که میتونه شما رو کمک کنه خوده شمایین ^^ همون لحظه فکراتونو دور بندازین خودتونو سرگرم کنین اگه هم به خوبی بر اومدین از پسش بجنگین تو این دنیای فانی که قبل مرگتون موفق شده باشین و بشین اونی که خودتون دوسش دارین چه خوب چه بد 🙂 تموم آرزو هاتونو تجربه کنید و خاطره بدرود

چقدر سخته که آدم توکلش ضعیف باشه و همش خودشو بخوادو بترسه که مبادا ی روز بمیره

سلام.من توکلم ضعیف نیست و خیلی هم با خدا رفیقم نماز و دعام ترک نمیشه و اگه بهم نخندید معلم دینی هم هستم ولی متاسفانه مدتیه ترس از مرگ وحشتناک روی زندگیم اثر بدی گذاشته این افکار بد رو نمیتونم کنترل کنم حتی خبر فوت کسی که نمیشناسمش هم نمیتونم تحمل کنم و خیلی از این موضوع ناراحتم.و مطمئنم که ترس از مرگ به ایمان داشتن یا نداشتن ربطی نداره.

چه جالب منم اصلا نمیتونم خبره مرگه کسیو بشنوم به شدن ضطراب طوری میشه که حتی بالا میارم و تا مدتها به طرف فکر مکنم که الان تو اون دنیا تو چه وضعیه منم مثه شمام …بیشتر فک کنم اون ابهام که نسبت به اون دنیا هست یا وابستگی به عزیزانی که دوسشون داریم یا عادتی که به دنیا کردیم اینه

من يه دختر ٣٠ ساله مستقل و روى پاى خود ايستاده هستم و از ١٨ سالگى خيلى زحمت كشيدم و در حال حاضر هم زندگى خوبى دارم.پدر من مرد ثروتمندى بود و زمانى كه من ١٥-١٦ سالم بود ورشكست شد و ما خيلى از امكاناتمون رو از دست داديم.با هرچى كه برامون مونده بود خودمون رو به زور كشونديم تا من ٢٠ سالم شد و با خواهرم از ايران خارج شديم و براى اينكه از خونوادمون حمايت كنيم كلى كارا كرديم.واقعا تلاش كرديم و تا به امروز بهترين زندگى رو براشون فراهم كرديم.هر دومون بدترين شرايط رو تجربه كرديم و مثل ٢ تا مرد كار ميكرديم.البته من يه مقدار هم خوشگذرون و دوست باز بودم و بيشتر به ايران ميرفتم و خواهرم كمتر.ولى ٠ تا ١٠٠ من چون بيشتر ايران بودم مراقب پدر و مادرم بودم كه يه موقع كمبودى حس نكنن.تا اينكه صميمى ترين دوستم تو يه شبى كه من تو پرواز بودم كه برگردم ايران و به شدت تو پرواز بى دليل گريه ميكردم،تو يه تصادف خيلى يهويى تو ايران فوت شد.برام غير قابل باور بود و واقعا ٢،٣ ماه اوكى نبودم.من به طور جدى خداناباور هستم و با دلايل قطعى و مطالعه زياد به ماده معتقدم.و به شدت باور دارم كه مرگ نابودى مطلق و با خاك يكى شدنه.حالا موضوع اينه كه من ديگه هيچ وقت به آينده اى فكر نميكنم.بعضى وقتا با خودم ميگم ولش كن اين كار رو نكنم براى آينده بهتر يا مثلا بذار اين جنس رو تو حراجى امسال بخرم سال ديگ بپوشم.به خودم ميگم از كجا معلوم كه من تا سال ديگه زنده باشم ولش كن.بعضى جاها كه يه هزينه سنگينى ميدم به خاطر پدر و مادرم ميگم بذار بدم عيب نداره ممكنه يه روزى من بخوام اين هزينه رو بدم ولى اونا ديگه نباشن.همش ميخوام بهشون محبت كنم كه اگر يه روزى نبودن خيالم راحت باشه و خودمو سرزنش نكنم.ولى ترسى ندارم.اضطرابى هم ندارم.ميگم تا جايى كه هستيم حال ميكنيم و خوش ميگذرونيم و هستيم ديگه و ادامه نسل نميديم كه انسانهاى ديگه اى رو هم به اين دنياى آلوده دعوت نكنيم.من زاتا انسان بى خياليم.ولى برام يكم جاى سواله كه من تو اين مدت ٢ ساله كه دوستم رو از دست دادم چرا اينقدر معقوله مرگ خودم يا اطرافيانم تو ذهنم مياد

سلام من کلن از مرگ نمیترسم ولی از مرده خیلی میترسم دوست دارم برم سر خاک ولی میترسم وقتی هم ک میرم تا یک ماه افسردگی دارم

ترس از مرگ دارم خیلی شدید وسواس اینو دارم بدنم سالمه یانه
۷ماه پیش تجربه مرگ رو داشتم از اون موقع میترسم شبا بخوابم
یه بار انقد ترسیدم که میمیرم زنگ زدن خانوادم به امبولانس بردنم که گفت چیزیت نیست چکار کنم؟

سلام
منم اینطوری بودم !! خودبیمار انگاری دارین احتمالا مثل خودم!! چند بار با آمبولانس رسوندم بیمارستان چون همش فکر می کردم قراره بمیرم و لرزش شدید میگرفتم !

البته الان کلا خیلی خیلی بهترم نسبت به ۲ سال پیش. کمی هم باید بیخیال بود تا راحت زندگی کرد

سلام شما احتمالا پانیک اتک دارین به یک متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنین حتما خوب میشین داروی گیاهی هم خیلی عالیه دمنوش استوخودوس و سنبل الطیب و شبها هم یک استکان گل گاوزبان البته دارو ها هم باید استفاده بشه من الان خیلی بهتر شدم مخصوصا از وقتی دارو گیاهی مصرف میکنم تاثیرش قشنگ دیدم

سلام شما احتمالا پانیک اتک دارین به یک متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنین حتما خوب میشین داروی گیاهی هم خیلی عالیه دمنوش استوخودوس و سنبل الطیب و شبها هم یک استکان گل گاوزبان البته دارو ها هم باید استفاده بشه من الان خیلی بهتر شدم مخصوصا از وقتی دارو گیاهی مصرف میکنم تاثیرش قشنگ دیدم

من ۱۹سالمه بعضی وقتا یه فکرای مزاحمی میاد تو ذهنم واقعا عذابم میده وسواس فکری درمورد مرگ گرفتم اصلا امیدی به اینده ندارم نمیدونم چیکار کنم توروخدا کمکم کنین

مرگ مرگ مرگ حتما میاد سراغ تک تکون کاش مرگ نبود می ترسم از آدمهایی که بهمون بدی کردم

من دارم از ترسو استرس نابود میشم ۲۲سالمه ولی هیچ امیدی ب اینده و زندگی ندارم از مرگ عزیزام میترسم استرسسسس شدیددد میگیرم اصلا خودم یه مرد ه ی متحرک شدم دارم تخریب میشم از زندگی از مرگ از آینده از همه چیززززز وحشت دارممممم از وقتی یادم ب فکر مرگ بودم مرگ عزیزام مرگ خودم استرسای شدیدی ک تو زندگی داشتم سر مسائل دیگ همیشه منتطر اتفاقای بدم ولی با مرگ همسر دوستم حالم خیلی بد شده با اینک ۴ ۵ ماه میگذره ولی من هر روز دارم بدتر میشم آروم نمیشم از همه چیز این دنیا میترسم

سلام به همه
من خودم بسیار از مرگ میترسیدم اماالان کمتر میترسم.
همیشه به خودم میگم وای ممکنه امروز بمیرم یا تصادف کنم اما اون روزها خیلی راحت میگذرن ، بعده ها به خودم گفتم ، اون روزها که انقدر استرس داشتی رو ببین راحت گذشتن پس به خودت تلقین نکن.
من بسیااار تلقین میکنم . قبل از اینکه دوست پسرم بیاد خواستگاریم چون 6 سال دوست بودیم و دائم امروز و فردا میکرد فکر میکردم دیگه نمیاد یا اگر بخواد بیاد یک مشکلی پیش میاد و ما به هم نمیرسیم.
اما از روزی که پاش رو برای خواستگاری خونه ما گذاشت بعد از چند ماه بی هییییچ مشکلی عقد کردیم. اون هم عقد عالی توی تالار عالی من هم مثل فرشته شده بودم 🙂 اینو میگم که بدونید در ناامیدی بسی امید است:)
دوباره اونجا فهمیدم که خیلی “تلقین کار” بودم .انقدری به خودم تلقین میکردم که گریه میکردم که من خوشبخت نمیشم و یک نیرویی نمیذاره ما به هم برسیم.
پس مورد اول: تلقین منفی ممنوع!
نکته بعد من 16 سالم بود که دچار حمله پنیک شدم ، نصف شب از خوابپریدم و فکر کردم دارم میمیرم خیلییی وحشتناک بود، خواهرم رو بیدار کردم که بغلم کنه نمیدونید که چه استرسی بهم وارد شد بار دوم در 27- 28 سالگیم بود که باز بعلت حمله پنیک فکر کردم دارم میمیرم و یا دیوانه میشم .
اخرین بار که دفعه سوم بود رفتم و درباره خودم در اینترنت خوندم البته قبلش هم دوبار پیش دکتر روانپرشک و روانشناس رفتم . اما ولش کردم چون گفتم من دکتر خودم هستم، به قول شوهر عزیزم : همه چیز از فکر تو نشات میگیره! اون روزی که فهمیدم پنیک دارم و ترس از مرگ و بیماری و دیوانه شدن رو یک لحظه به شکل حمله تجربه میکنم و نه بیشتر و دیدم که خیلی ها مثل من هستن توی دنیا و این نه اختلال هست نه بیماری فقط یکجور ترس هست ، خیلی خوشحال شدم . میدونم این ترس هیچی نیست و خودم سعی میکنم که کنترلش کنم. حتی مواقعی که واقعا میترسم.
نکته بسیاااااااااااااار مهم:
اگر به چیز های بد فکر میکنید فکر نکنید روی اتفاقات زندگیتون تاثیر داره، جذب و اینها همه الکی هست.
من روزانه به هزاران چیز بد و خوب فکر میکنم اما این الزاما سبب نمیشه اتفاق بیفتن. چون خودم این باور رو داشتم اگر به مرضی فکر کنم اخر مریض میشم یا اگر به مرگ فکر کنم میمیرم.همیشه به خودم میگم چرا جنیفر لوپز به مردن فکر نمیکنه یا مدونا،
من هم میخوام لذت ببرم و مثل اونها باشم. و اینکه بقیه ادم ها همونقدر در معرض مرگ و تصادف و مردن هستند که من هستم، پس افکار مثبت داشته باشید و به چیز های خوب فکر کنید اگر هم فکر بدی اومد بدونید هیییییییچ تاثیرتوی فیزیک تون نداره .
هدف بذارید برای خودتون
هم پول هم اعتبار هم رفاه هم تحصیلات هدف تون باشه اماااااااااا کار خیر هم بکنید مثلا ذکات علم تون رو بدید و یا از پولتون ببخشید.
من خودم دکتری دانشگاه آزززززززززاد رشته نرم افزار قبول شدم 🙂 هنوز ثبت نام نکردم . اما با وجود ترس از مرگ و اینها و اینکه مادرم به بیماری بدی دچار شدن و خانه نشین شدن و دیدنشون در اون وضعیت هرروز من رو غصه دار میکنه امااااااااااااااااا سعی میکنم افکار منفی رو دور کنم و برای شادی خودم تلاش کنم.
شما ها اینو بدونید از من ترسوووووووووو تر و تلقینی تر تو این دنیا نیست، پس چون من تونستم شما هم میتونید 🙂
برای همه شما عزیزان سلامتی و شادی رو آرزومندم

قدر دنیا ممنونم تو خود منی،خیلی روحیه گرفتم

يعني فوق العاده اي،،بخدا خيلي آروم شدم،چون منم دقيقاااا همين مشكلو داشتم

الهي خدا خيرت بده،،منم همين مشكلو داشتم ولي با خوندن مطالبتون واقعا آروم شدم

خواهش میکنم .
انشالله موفق باشی.

اگر ترس اومد سراغتون اینجا مطرح کنید، من خودم هستم که تجربیاتم رو با شماها به اشتراک بذارم و بگم ترس ممنوع!

من یه مادر ۴۲ ساله ام.تو سه سال گذشته پدر و برادر و برادر زاده ام رو از دست دادم.با مرگ پدرم خیلی خوب کنار اومدم چون فکر می کردم با عزت تمام زندگی کرد و اونجور از دنیا رفت که دلش می خواست بی اینکه محتاج مراقبت فرزندانش بشه.حالا دوساله که خودم با مشکلات متعدد جسمانی روبرو هستم.می دونم که مرگ اجتناب ناپذیره اما وحشت اینکه قبل از اینکه دخترام از آب و گل دربیان از مراقبت مادر محروم بشن دیوانه ام می کنه.آرزو دارم تا سی سالگی دختر کوچیکم زنده بمونم

من حدوده یک ماهه ک ترس از مرگ دارم هرلحظه احساس میکنم که ممکنه بمیرم ولی هیچ اتفاقی نمیفته،میگم پس شاید فردا بمیرم بازم چیزی نمیشه،شبا میترسم بخوابم حس میکنم اگه بخوابم تو خواب میمیرمو فردا بیدار نمیشم..بدترین قسمتشم اینه که هیشکی درکت نمیکنه همه میگن خب فک نکن ب اینجور چیزا،ولی دست خودم نیست.
سرخاک نمیتونم برم و خبر مرگ کسی اذیتم میکنه حتی یکی ک نمیشناسمش..
هرکاریم ک میکنم واسم دلچسب نیس چون همه چیو فانی میبینم میگم خب اخرش مرگه مثلا میخوام چیکار فلان لباسو..
ولی خوشحالم ک تنها نیستم افرادیم هستن ک مثل منن!

شما میتونی خوب شی بنده مشاور انلاین هستم
اگر اینستاگرام داری به پیج بنده مراجعه کن تا بهت کمک کنم
idi=iman_beygi__ ine follow kon

منم مثل شما هستم
هنوز راه حلی برای از بین بردنش پیدا نکردم

جانی که بخشد دیگر نگیرد
مرگ است صیدی تو در کمینی
صورت گری را از من بیاموز
باشد که خود را بازآفرینی

به نظرم یکی از دلایل ترس از مرگ‌ حرص و ولع زیاد انسانه که از همه چیز بیشترینشو میخواد و از زندگی هم بیشترینش یعنی جاودانگی. ما به دنیا میایم اگه سعی کنیم زندگی رو یاد میگیریم بعد هم تموم میشیم. فکر نمیکنیم که احتمال داشت اصلا نباشیم و این تجربه شگفت انگیز رو نداشته باشیم و حالا که بدون هیچ کوششی بهمون داده شده با ولع تا ابد میخوایمش.

بعضی ها دیدگاه شخصی و بعضی تجربه خود رو نوشتن .مشکل از دوجا است که نظریات سایت رو قبول نمیکنید
۱_(دیدگاه ذهنی).اسم مرگ وترس که میاد سریع برای پنهان شدن و عقایدتان از ایات قران و دین ویا چیز دیگر صحبت و استفاده میکنید و هر طور شده این ترس از مرگ رو یه جوری به داستان خدا و انبیا وکتابهای اسمانی و مذاهب مرتبط میکنید فراموش نکنید ترس از مرگ مرتبط با بیماری روحی وروانی است نه یک بیماری اعتقادی و مذهبی(البته با پیشرفت بیماری با مذهب و خداوند هم مشکل پیدا میکنید)._مگر نه که کافرها و با اعتقادان و مذهبیها وهر کسی با این مشکل رو به رو میشود و پس نظریه و جواب شما فقط پیامی از ذهن است و ایا واقعیت دارد ؟
۲. (تجربه شخصی)تمام تجربیات برای کساتی که بهبود پیدا کرده اند درست است و تنها یک روش نیست بلکه هر کس با پذیرفتن مطالب و کمک گرفتن از دیگران و نگرشی صادقانه به درون خود بدون استفاده از عقاید کهنه و کنار گزاشتن اختلاف سلیقه های مذهبی و پیدا کردن انرژیهای مثبت مانند دوستان با ایمان و انرژی مثبت و دوری از منفی ها و ……..اینها هر کدام برای خود شما است و برای دیگری قطعیت ندارد ویا حتی اشتراک دارد .با کمک گرفتن از دیگران و درک درستی از خداوند بهبود پیدا میکنید.مثال از درک سالم =خداوند پیدا کردنی نیست بلکه باید همیشه در جستجوی ان بود و یا خداوند بابت اشتباهات شما تلافی نمیکنه و انتقام نمیگیره بلکه او بخشنده و مهربان است

🌸 👑 لا تَخَفْ وَ لا تَحزَن إنّا مُنَجُّوک 👑 🌸
_نترس،غمگین مباش،ما نجاتت میدهیم .
🍃 🌈 عنکبوت /۳۳

نميدونم چرا ما فكر ميكنيم كه مرگ رو ملاقات ميكنيم؟
وقتى مرگ مياد كه من و ما نيستيم ، يعنى شب كه روز رو ملاقات نميكنه،روز هم شب رو ملاقات نميكنه، اين اطرافيان هستن كه نبود ي نفر رو حس ميكنن ، خود شخص كه مثل كسى كه بيهوشه با بيل هم بزنى تو سرش نميفهمه كه
اين از بحث بدن فيزيكى
اگر به روح هم معتقد باشى ، كه اونم ربطى به بدن نداره، تازه از قفس تنگ جسم راحت ميشه.

من تو تشييع جنازه ديدم از رو دست مردم جنازه افتاد پايين ، كلى هم خندمون گرفت ( ولى نميشد خنديد و بدتر باز خندمون بيشتر ميش)
قبر بغلى هم فلاكس پر از سن ايچ خنك با يخ چپ شد درون قبر بازم تركيديم از خنده🤪
ولى هيچكدوم از مرحوم شده ها ، جيك نزدن و اخ هم نگفتن.

خلاصه خيالتون راحت
مرگ كه بياد ما نيستيم
بذار هرچى رو ميخواد با خودش ببره💪

سلام خانم رضوی که نظرتون رو اعلام کردین،میشه به منم کمک کنید؟من ۲۰سالمه پدرشوهرم سه هفته اس فوت شدن بعد از این ماجرا خیلیییییی میترسم عزیزانم رو مخصوصا همسرم رو که نامزدیم رو از دست بدم چون پدرشوهرم کاملا یهویی تو ۴۷ سالگی فوت شدن خاهش میکنم این فکرا داره دیوانه ام میکنه گریه ام میگیره

منکه بعضی وقتا از شدت ناراحتی و عذاب نفسم بند میاد دنیا برای تاریک میشه خودم افسرده میشم در حدی که میخام از ناراحتی بالا بیارم ولی کم کم بهتر میشم ولی به صورت کامل از بین نمیره این خیلی بده مرضی های اینجوری خیلی بدن خدا کمکمون کنه نمیدونم چرا خدا وقتی میبینه بنده اش با این شدت عذاب میکشه چرا هیچ کاری نمیکنه واقعا نمیفهمم …….

منم خیلی حالم بده همش فکرای منفی خیلی میترسم همش فک میکنم عشقم خدای نکرده دورازجونش میخاد بمیره

منم دقیقا مثل اکثریتتونم و اومدم بگم میخوام باهم به این ترس سمت و سوی درست بدهیم تا هم عذاب نکشیم و و زندگیمون را الکی الکی حروم کنیم هم خودمون رو برای اون دنیا آماده کنیم تا روز قیامت،یوم الحسرت کمترین حسرت را بخوریم.
در قدم اول بهتره توجه کنیم به حدیثی از امام علی(ع) که به نظرم زیباترین کلامی هست که شنیدم.
امام علی(ع):برای دنیایت چنان باش كه گویی جاویدان خواهی ماند و برای آخرتت چنان باش كه گویی فردا می میری.
خب پس بیاییم واسه قدم اول طبق گفته امام علی(ع) به عبادت هامون کیفیت بدیم وسعی کنیم عبادت هامون رو واسه خدا خالص کنیم،گرچه میدونم سخته و یا تا حدودی غیر ممکنه ولی بهتره تلاشمون رو بکنیم خدا هم کمکمون میکنه.
علاوه بر کیفیت دادن به عبادت هامون بهتره اهداف کوتاه مدت تعیین کنیم و زندگی کنیم .
ودر آخر بیاییم به خدا توکل کنیم و هروقت خواستیم کاری رو انجام بدیم و فکر اینکه از کجا معلوم تا اوون موقع زنده باشیم رو کردیم با خودمون بگیم ان شاءالله همه تا اون زنده و سالم هستن و دلمون رو به خدا بسپاریم

دوستانی که مثل من از مرگ خیلی میترسید بیایید تا باهم پا به پای هم این ترس رو مدیریت کنیم و در جهت سازندگی ببریمش تا افکار مزاحم منفی نباشه که مارا از زندگی کردن بندازه و فرصت هامون واسه عاشق واقعی خدا شدن بسوزه و تا ابد به خاطر یه ترس ناقابل در پشیمونی و حسرت به سر ببریم،دوستان یا علی بگیم
یاعلی مدد
یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
موفق باشید

سلام خدمت دوستهای گلم
منم دقیقا همینجور بودم طوری که از ترس شبها میلرزیدم و بالا میاوردم بدنم یخ میکرد دست و پاهام مور مور میشد ولی نماز خوندم و دعای طول عمر و سلامتی خوندم آخرش هم بدون قرص و دکتر خود خدای مهربون و بزرگوار ‌کمکم کرد یادتون نره خداوند قادر مطلقه و همینطور مهربانترین مهربانان پس ازش کم نخواین الهی هممون شفا بگیریم و صدسال با سلامتی و دل خوش کنار عزیزانمون زندگی کنیم و مرگ باعزت داشته باشیم و آخرت زیبا

حالم خیلی بده . مدام تو استرس و اضطراب و ترسم . بدنم یخ میکنه و میلرزه دست و پام بی حس میشه حالت تهوع بهم دست میده و یه ترس عمیقی کل وجودمو پر میکنه . خسته شدم حقیقتا خیلی خسته شدم و دیگه کم اوردم .

ترس مادر همه مشکلاته ادم ترسو از ابتدای تولد تا لحظه مرگ همش اضطراب داره بجای فکر کردن به نکات منفی مردن نکات مثبتش رو هم در نظر بگیرید من کسی ام که هیچوقت از مرگ نترسیدم الان ۳۱ سالمه همیشه این فکر باهامه مدرنترین خونه بهترین ماشین و هرچی هم که داشته باشی به زودی ازش زده میشی فقیر هم باشی چیزی برای از دست دادن نداری از همه مهمتر این دنیا مگه چه پوخی هست که واسش ترس از مرگ داشته باشی تنها چیزی که باعث میشه یک عده بترسن عذاب و بدبختیای بعد مردن هست این دسته از ادما قطعا خدا رو نشناختن اون بی خداها هم ترس از این دارن نکنه بمیرن دیگه بوجود نیان ترس از افکار خودتون بوجود میاد همونطور که تو تاریکی از سایه اجسام میترسیدید تو کودکی

سلام منم مثل شماها بودم به حدی از مرگ میترسیدم که رعشه میگرفتم.کمی از استرسام کم شده میدونید چرا یه روز وقت ظهر یهو خوابم برد توخواب احساس کردم تو سرم یه چیزی منفجر شد ومن مردم روحم بالای سرم ایستاد واز بالا به خودم نگاه میکردم ترسیدم ولی انقدر سبک بودم که تونستم پرواز کنم به اسمون رفتم با پرنده ها پرواز کردم یه اسب سفیدی دیدم که منتظر من بود سوارش شدم با سرعت حرکت کرد ولی در همین حین خدا رو قسم دادم که بچم بدون من یتیم میشه بهم رحم کن به لا فاصله اسب سفید خوشگل منو برگردوند وقتی روحم برگشت از جام بلند شدم وبه سجده افتادم واز خدا تشکر کردم. سخته ولی بدونین باهاش روبرو میشیم

سلام ، منم فکر کنم همین بیماری رو یهو احساس میکنم فشارم رفته بالا ، دست و پام یخ میکنه ، یه دستگاه فشارم دارم خونه که فشار میگریم یهو فشارم میره بالا بالا که میگم الان میمیرم بعد چند دقیقه خوب میشم به قول دوستمون روزها یکم بهترم ولی شبا خیلی بد میشم یجوری شده زندگی نمتونم کنم از اتاق خوابم فراریم دارم روانی میشم هر چی ورزش میکنم رژیم میگیرم فاید نداره

منم این بیمارو رو دارم با دارودرمان میشع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.