Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
ثبت نام در طرح درمانی جامع مشاوره
بیماری‌های روانی شایع

رزرو وقت مشاوره حضوری

بیماری‌های روانی شایع و افراد مشهور مبتلا به آن‌ها را بشناسیم!

همانطور که می‌دانید بیماری‌های روانی انواع مختلفی دارند و شرایط مختلفی به عنوان بیماری روانی شناخته می‌شوند. شناسایی به موقع و صحیح این بیماری‌ها می‌توان به بهبود سریع فرد کمک کند.در این مقاله سعی داریم بیماری‌های روانی شایع را به شما معرفی کنیم و از نمونه افراد مشهوری که به این بیماری دچار بوده‌اند برای شما مثال بزنیم.از بیماری‌های روانی شایع می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

اختلالات اضطراب

افراد مبتلا به اختلالات اضطرابی به اشیا یا شرایط با ترس و دلهره پاسخ می‌دهند، همچنین نشانه‌های فیزیکی اضطراب یا ترس نیز همچون بالا بودن ضربان قلب و عرق کردن نیز در آن‌ها نمایان است. اختلالات اضطرابی به این شکل قابل تشخیص خواهد بود که پاسخ شخص برای شرایطی که در آن هست مناسب نباشد، و یا شخص نتواند پاسخ خود را کنترل کند و یا اینکه اضطراب باعث اختلال عملکرد طبیعی او شود. از انواع اختلالات اضطرابی می‌توان به اختلال اضطراب فراگیر، اضطراب جدایی، اختلال پانیک، اختلال اضطراب اجتماعی و فوبیاهای خاص اشاره کرد که امروزه از بیماری‌های روانی شایع به شمار می‌روند.

اما استون یکی از بازیگران انگلیسی تبار متولد آمریکاست که به این اختلال دچار است. او می‌گوید اولین باری که متوجه این اختلال شده است، در خانه‌ی دوستش مهمان بود و هم‌چنان حس می‌کرد، خانه‌ی خودشان در حال سوختن است. او سه سال از این اختلال رنج برده و ترس از اتفاقات بدی که ممکن بود رخ دهد، تمام زندگی او را تحت تاثیر قرار داده بود.

اما استون اختلال اضطراب
اما استون سه سال از اختلال اضطراب رنج برده است.

اختلالات خلقی

یکی از بیماری‌های روانی شایع در بین مردم اختلالات خلقی است. این اختلالات، که اختلالات عاطفی نیز نامیده می‌شوند، شامل احساساتی چون غم و اندوه مداوم یا خوشحالی‌های دوره‌ای، و یا احساسات نوسانی بین خوشحالی شدید و غم شدید می‌باشد. از شایع‌ترین اختلالات خلقی می‌توان به افسردگی، اختلال دوقطبی و اختلال سیکلوتیوم اشاره کرد.

کرت کوبین از ستاره‌های مشهور موسیقی راک که در سن 27 سالگی دست به خودکشی زد. یکی از نزدیکان وی که سابقه‌ی روان درمانی داشت پس از مرگ او در مصاحبه‌ای گفت که وی دچار اختلال دوقطبی بوده است. این اختلال به این صورت است که فرد دچار تغییرات ناگهانی احساسی همچون خوشحالی و غم در خود می‌شود و تا حدودی مدیریت کردن آن دشوار بوده و نیاز به یک درمان اصولی دارد. که وی این درمان‌ها را به خوبی دنبال نکرده بود.

اختلال دوقطبی از بیماری‌های روانی شایع
اختلال دوقطبی از بیماری‌های روانی شایع که کرت کوبین را به دام خود انداخت

اختلالات روان‌پریشی

اختلالات روان‌پریشی شامل آگاهی و تفکرهای تحریف شده می‌باشند. دو نشانه‌ی رایج این اختلالات توهم ( تجربه‌ی تصاویر یا صداهایی که واقعی نیستند، مانند شنیدن صداهای زمزمه در گوش) و هذیان ( اعتقادات اشتباهی که فرد بیمار با وجود شواهد مخالف، آن را درست می‌پندارد) می‌باشند. اسکیزوفرنی از نمونه‌های بارز اختلالات روان‌پریشی است.

مردم جهان جان نش را به عنوان یکی از اقتصاددانان بزرگ و مغز متفکر ریاضیات می‌شناسند. او در سال 1994 نیز موفق به دریافت جایزه‌ی نوبل در اقتصاد شد. اما چیزی که مردم آن زمان درباره‌ی او نمی‌دانستند این بود که او دچار اسکیزوفرنی بود. اختلال روحی‌ای که فرد دچار مشکل در تشخیص واقعی و یا غیرواقعی بودن دنیای اطراف خود می‌شود. این بیماری یکی از بیماری‌های روانی شایع است که در رفتار اجتماعی فرد و فکر کردن منطقی به موقع فرد تاثیر می‌گذارد. نش در طی مصاحبه‌ای بیان کرد که دوره‌ی پارانویایی وی تاثیر بسیاری بر زندگی داشته است. از طرفی او بر این عقیده است که انسان‌ها با کنترل بیماری روحی خود به راحتی قادر به ادامه‌ی مسیر زندگی و کاری خود خواهند بود.

فیلم ذهن زیبا فیلمی است زندگی جان نش و مبارزه‌ی او با اختلالات روانی‌اش را نشان می‌دهد. این فیلم در سال 2001 نیز برنده‌ی جایزه‌ی اسکار شد.

بیماری‌های روانی شایع
بیماری‌های روانی شایع – فرد مبتلا به اسکیزوفرنی در فیلم یک ذهن زیبا

اختلالات خوردن

یکی از بیماری‌های روانی شایع اختلال خوردن است. اختلالات خوردن شامل احساسات، نگرش‌ها و رفتارهای مفرط در رابطه با وزن و غذا می‌باشد. این نوع اختلال شامل بی‌اشتهایی عصبی، پراشتهایی عصبی و اختلالات خوردن می‌شود.

التون جان از ستاره‌های موسیقی طی مصاحبه‌ای در سال 2002 درباره‌ی مشکل پراشتهایی عصبی خود گفت. اختلالی که در آن فرد به صورت غیرقابل کنترلی غذا می‌خورد. او مجبور می‌شد از طریق استفراغ و یا استفاده‌ی قرص‌ها ملین از افزایش وزن خود جلوگیری کند. اما پس از مدتی توانسته بود این اختلال را با درمان‌های مناسب برطرف کند.

اختلال خوردن از بیماری‌های روانی شایع
اختلال خوردن از بیماری‌های روانی شایع که التون جان چندسال با آن دست و پنجه نرم کرد.

اختلال‌های کنترل تکانه و اعتیاد

افراد مبتلا به اختلالات کنترل تکانه، قادر به مقاومت در برابر خواسته و یا محرکی که برای آن‌ها و زندگی آن‌ها مضر است، نیستند. آتش زدن، سرقت و قمار از نمونه کارهایی است که افراد مبتلا به اختلال کنترل تکانه انجام می‌دهند. الکل و مواد مخدر نیز از جمله اعتیادهای رایج در این افراد به شمار می‌روند.

مگان دنیس فاکس یکی از هنرپیشه‌ها و مدل‌های محبوب آمریکایی که چندین بار به خاطر دزدی از فروشگاه‌ها و رستوران‌ها دستگیر شده است. مگان به خاطر این اختلال روانی از بازی در برخی فیلم‌ها نیز محروم شده است.

مگان دنیس فاکس و اختلال روانی تکانه
مگان دنیس فاکس- مبتلا به اختلال روانی تکانه

اختلالات شخصیتی از بیماری‌های روانی شایع

افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی دارای ویژگی‌های شخصیتی افراطی و انعطاف‌ناپذیر هستند که موجب ناراحتی فرد شده و مشکلاتی در محل کار، مدرسه و روابط اجتماعی او به وجود می‌آورد. علاوه بر این الگوهای ذهنی و رفتاری فرد به طور چشمگیری از انتظارات جامعه متفاوت است و به ندرت با عملکرد عادی او را خواهید دید. از جمله این اختلالات می‌توان به اختلال شخصیت جنسی و اختلال شخصیت پارانوئید اشاره کرد.

اختلال وسواس اجباری (OCD)

افرادی که به اختلال وسواس اجباری مبتلا هستند همواره با افکار و یا ترس‌های ثابتی مواجه هستند که موجب می‌شود آن‌ها روال خاصی را در پیش گیرند. این افکار مزاحم وسواس نامیده می‌شوند و روالی که فرد در پیش می‌گیرد اجبار یا ضرورت نامیده می‌شود. به عنوان مثال فرد ممکن است همواره از ترس حضور میکروب در دستهایش مرتب آنها را بشوید.

لئوناردو دی‌کاپریو از جمله محبوب‌ترین هنرپیشه‌هایی است که از اختلال وسواسی رنج می‌برد، او در مصاحبه‌ای که با Ranker داشته ادعا کرده که همین موضوع میل او برای بازی کردن در فیلم هوانورد که بخشی زندگی شخصی هاوارد هیوز را بررسی می‌کند را افزایش دهد. هاوارد هیوز به شدت از اختلال وسواس جبری رنج می‌برد.

لئوناردو دی کاپریو- اختلال وسواس جبری
اختلال وسواسی یکی از اختلالات شایعی است که دی‌کاپریو نیز به آن مبتلاست.

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)

PTSD شرایطی است که می‌تواند به دنبال یک اتفاق ناگوار و یا وحشتناک مانند تجاوز، حمله‌ی جسمی، مرگ غیر منتطره‌ی یکی از عزیزان و یا یک بلای طبیعی در فرد بروز کند. این افراد اغلب افکار و خاطرات طولانی و ترسناکی از این اتفاق دارند و اغلب احساس کرختی و بی حسی دارند.

یه خبر خوب

فول فکر امکان استفاده از مشاوره روانشناسی بصورت آنلاین و با استفاده از روانشناسان باتجربه فراهم کرده. شما می توانید از طریق گفتگوی متنی و صوتی با مشاوران ارتباط برقرار نمایید.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

مشاوره روانشناسی

دوست داشتم: 313
دوست نداشتم: 120
میانگین امتیازات: 2.61

29 دیدگاه در “بیماری‌های روانی شایع و افراد مشهور مبتلا به آن‌ها را بشناسیم!

بزرگترین بیماری روانی بشر

ولی در عرصه شناخت مدرن و مدرنیته فقط چیزهایی ارزش دارد که قابل تبدیل به قدرت مادی باشد و قابل خرج کردن باشد از جمله زیبائی. و اصلاً حتی کالاهای صنعتی هم برای جلب مشتری بایستی زیبا باشند تا چه رسد به انسان. و نیز آن انسانی که دارای اشیای زیباتری هست زیباست و گرنه زشت تلقی می شود حتی در نزد خودش : خانه زیبا، ماشین زیبا، مبل زیبا و لباسهای زیبا و ظروف زیبا. در اینجا می توان ” زیبائی” را بعنوان بزرگترین بیماری روانی بشر ملاحظه کرد. این بیماری همان زشت شدگی انسان است. به بیان دیگر بشر بمیزانی که زشت می شود بیماریها هم از وی بروز می کنند. زشتی و بیماری یکی است. اینست که ایدز و کادیلاک شدیداً امری واحد هستند بهمراه دریایی از لوازم آرایش و یک لشکر از متخصصانی که شبانه روز در خدمت زیبا سازی صاحبان این کالاها و امراض قرار دارند و برق و چراغانی ها و نور افکنی ها.

استاد علی اکبر خانجانی

فردی که بعد از دیدن خیانت از همسرش از خونه فراری و خودش رو صرف کار کرده حسش به طوری هست نه می تونه جدا بشه نه زندگی رو ادامه بده از طرفی این فرار از خونه باعث شده که واظایفش را در مقابل فرزندش انجام نده و در استرس همیشه به سر ببره این جز کدوم مشکلات روحی محسوب می شود؟

مردی 23 ساله که گاهی اوقات معمولا بعد از کابوس و در زمان های فشار عصبی صداهایی میشنود و گوش هایش را میگیرد تا صدا های داد و فریاد را نشنود ایا او بیماری خاصی دارد؟ با توجه به اینکه در سن 15 سالگی به او تجاوز شده و فرد تجاوز کننده شوهر خواهرش بوده؟!؟؟

میشه حدس زد دچار اختلال اسکیزوفرنی و اختلال پس سانحه شده به روانشناس مراجعه کند ما همین جوری نمیتونیم برچسب بزنیم به آدما بهترین راه مراجعه به روانشناس

ممنونم از مطالب خوبی که در این سایت قرار گذاشتید

مسخره است زندگیم از این مسخره تر نمیشه
من فوبیای آرایشگاه دارم،،،، از ارایشگرا میترسم!!!!!!!!!
هیچکدومتون اینقدر بدبخت نیستید

من يه صدايي تو سرم باهام صحبت ميكنه بيماري خاصي دارم؟

آیا آن صداها شما را مجبور به انجام کاری و یا بازداشتن شما از انجام کاری میکند؟
اگر که پاسخ شما مثبت است بهتر است به روانشناس مراجعه کنید.

با سلام
آیا شنیدن صدای سوت در گوش بصورت ناخودآگاه هم میتونه دلیلی بر مشکلات روانی باشه؟

نه عامل شنیدن سوت درگوش جسمیه

شنیدن صدا در گوش نشان از مشکلات مربوط به شنوایی وگوش است.
حتما در این باره با یک متخصص گوش مشورت کنید.

ایا شنیدن این صدا در سر باعث اختلال در عملکردشان میشه،یعنی کارهای زندگیتون ،شغلتون،روابطتون با دیگران مختل می شه؟خواب وخوراکتون به خاطر این صدا مختل میشه.؟ یا این صدا امر کننده هست بهتون ،احساس می کنید،این صدا از بیرون بهتون میگه ،کاری انجام بدین؟اگر این جور ی هستین،به روانپزشک مراجعه کنید.

سلام پسر من وسواس شدید فکری داره خیلی هم ترسو است چه کار باید کرد

من چندین سال هست که توی جمع های حتی خانوادگی به محض اینکه حرفه من میشه یا اینکه روی حرف اطرافیان طرف من هست گوشام قرمز میشه پیش دوستان واقوام همه وهمه واقعا دیگه خسته شدم حتی موقع غذا خوردن سر میز توی جمع ها گوشام قرمز میشه نمیدونم باید چیکار کنم ادم خجالتی هم نیستم ولی همین قرمز شدن گوشام باعث شده که از همه کس و همه جا فراری باشم

سلام
16 سالمه و حدود 9 ماهه که احساس میکنم دچار یک مشکل روانی شدم ولی نمیدونم اسمش چیه و این مشکل بعد از مرگ پدر بزرگم اتفاق افتاده
چند ماه بعد از مرگ پدر بزرگم و ناراحتی که به خاطر مرگش داشتم ، کم کم فهمیدم که شخصیتم رو دوست ندارم و با تلاش بسیار تونستم کمی به چیزی که اون موقع میخواستم تبدیل بشم.بلافاصله متوجه شدم که شخصیتی که من به طرفش سوق پیدا میکردم افسردگی ، گوشه گیری ، بد اخلاقی و بدبینیه . خلاصه تلاش کردم که وضعیت رو تغییر بدم و دوباره شاد و سرزنده بشم ، بنابراین با حرف های انگیزشی ، کمی بهتر شدم ولی باز مشکلی که این وسط پیش میاد اینه که وقتی سعی دارم از افسردگی دوری کنم ، نسبت به حرفام و رفتارام اعتماد به نفس ندارم و یا صدایی در ذهنم (عینا صدای خودم ) شروع به گفتن حرف های گناه آلود و حرام می‌کنه
واقعا دیگه خسته شدم ، چند ماهه که بین این چند حس گیر افتادم که هیچ کدوم برام خوشایند نیست ولی برای جلوگیری از شدت هریک مجبورم احساساتم رو تغییر بدم
بیش از صد بار به فکر خود کشی افتادم حتی در موردش تحقیق کردم ولی هنوز کاملا نا امید نشدم
به دوستام و هم سن و سالام که مشکل من رو ندارن ، حسودیم میشه و حسرت روز های گذشتم رو میخورم
لطفاً اسم مشکلی رو که دچارش شدم رو بگین ،. حداقل بدونم چه مرگم شده ، تمام روز و شبم داره با عذاب سپری میشه
میترسم آخر سر دیوونه بشم ، تورو خدا کمکم کنید
از این همه نا امیدی و بقیه احساساتم خستم

عزیزم یه سری کلاس ها و کتاب ها هست که کمکت میکنه به آرامش برسی کافی دنبالش باشی خدا سر راهت قرارش میده

عزیزم خودکشی یه راه درمان نیست یه راه فرارِ که هیچ کس دلش نمی خواد توی این راه قدم بزاره ولی گاهی اوقات مجبوره…تو هنوز بسیار فرصت داری و می تونی خیلی چیزارو تغییر بدی و اینجاهم کس خاصی نمی تونه بهت کمک کنه چون نه تورو حضوری می تونن ببینن نه از جزئیات چیزی می دونن…تو الان فقط و فقط باید به یه روانشناس مراجعه کنی و مراجعه به روانشناس هم به این معنی نیست که تو دیوونه ای یا مشکل حادی داری…فقط به این دلیل که بتونی با کسی که تخصصی داره در مورد مشکلات تو حرف بزنی و دیگه به خودکشی و اینجور چیزا فکر نکنی و بتونی باقیه عمر تو سالن چه از نظر روحی یا جسمی زندگی کنی و بتونی شاد باشی و از زندگی لذت ببری…با دنبال نکردن راه درمان از طریق یه روانشناس فقط خودتو زجر میدی و باعث میشی که در آینده مشکلات بیشتر پیدا کنی…یه سری از علائم هم به خاطر دوره ی نوجوونیه که با مراجعه به روانشناس می تونی ازشون مطمئن بشی و خیال خودتو راحت کنی…و اینکه هیچ چیزی برای تو به اندازه ی سلامت جسم و روحت نباید مهم باشه پس سر سری ازشون رد نشو پیگیرشون باش و واسشون وقت بزار…چون اگه روح تو مشکل داشته باشه منجر به مشکل دار شدن جسمت میشه که این خیلی بده!

سلام.من همیشه یه چیزو گاهی وقتا ۲۰بار تومغزم مرور می کنم به شدت مرتبم. شده گاهی وقتا ۱۰بار کل خونه رو نگا کردم مرتب باشه.مدام تو مغزم میگم جارو زدم دستمال کشیدم آشپزی کردم برگه های بچه ها رو امضا کردم.معلمم هستم.وقتی از کسی ناراحتم جوابی که می خوام به طرف بدم ۳۰بار تو مغزم میگم حتی گاهی با خودم حرف میزنم با صدای بلند میگم.از وقتی ازدواج کردم اینطوری شدم.به نظرتون چه اختلالی دارم چطور درمان شم

سلام هایده جان،شما به اختلالات شخصیتی که یک بیماری شایع است دچار شدید واصلا ربطی به مرگ پدربزرگتان ندارد،این بیماری در سنین نوجوانی و جوانی ومخصوصا دراویل بلوغ جنسی پسران و دختران بیشتر شایع است وعلائم وعوارض این بیماری دردخترانی که به آن گرفتارند در زمان قاعدگی (پریود)درایت مدت شدت پیدا میکند ودرکل میتوان گفت که فرد بیمار دائماً درحال تغییر شخصیت می‌باشد و به همین دلیل فرد خود را مجبور به کنترل ،تغییر،تظاهراحساساتی میکند که حتی بعضاً دوست ندارد و همین پروسه باعث تخلیه انرژی فرد شده دچار خستگی،گرفتگی شانه ها وگردن،نامیدی ،بی هدفی،سرگردانی،انزوا وافسردگی میشود تا جایی‌که شخص بیمار برای رهایی ازاین معضل واصطکاک فکری به ،فرارازخانه،زندگی مجردی،دوستی باجنس مخالف فکرمیکنندوحتی ممکن است عمل هم کنندوهیچکدام ازاین گزینه ها درروند بهبودی شخص بیمار تاثیر مثبتی دکه ندارد هیچ بلکه باعث مشکلات دیگری نظیر سوءاستفاده جنسی، تجاوز،اعتیاد به مواد مخدر،افتادن در دام باند تبهکاران،دزدان،زندانوهزاران آسیب دیگرشود بعضی افراد بکه از لحاظ خانوادگی و فامیلی دارای اعتقادات سست مذهبی هستند به خودکشی نیز فکرمیکنند،دوست عزیز مشکل شما خوشبختانه حاد نیست و حتی فعلا نیاز به روانپزشک هم ندارد ،شما باید دوره درمان را هرچه زودتر اغلب کنید وارد گفتار درمانی و رفتار درمانی استفاده کنید و مشکل خود را به یک روانشناس خبره و باتجربه درمیان بگذارید واسشون درصورت نیاز شما رو به روانپزشک معرفی میکند برای بهره‌گیری کمک از دارو برای بخشی از پروسه درمان،درحال حاضر به شما توصیه میکنم به خاطر این بیماری ساده و طبیعی مقابل درمان ،خودخوری وخودآزاری نکنید ویقه خود را نگیرید چونکه شما در بروز این بیماری نقشی نداشته اید ،سعی کنید ازتنهایی وانزوا دوری کنید که برای شما سم است و بیشتر درجمع باشید البته درجشنها وپارتیها سعی کنید شرکت نکنید که دچار مقایسه شده وحالتان بدتر میشود در جمع خانوادگی و تفریحات بیرون از خانه یا پارکهاباخانواده یا یک دوست وفامیل،اگریبوست دارید وشکم شما قبض است در شدت بیماری نقش دارد وارد ملین ها ومسهل ها زیر نظر پزشک خانواده و عمومی استفاده کنید،غز غذاهای الکی نظیر سوپ واش و…..سبزیجات و میوه‌ها بسیار استفاده کنید که خیلی در بهبودی شما تاثیر مثبت دارد،روزانه بین نیم ساعت نایک ساعت پیاده روی کنید نه خیابان‌گردی ،درجاهای اراک وخلوت پیاده‌روی کنید ودرطول پیاده روی سعی کنید به هیچ چیز فکر نکنید ودرعوض از هوای خوب و مناظر زیبا لذت ببرید،با کتاب وفیلم وسریال ،ورزش وتفریح ،درس،بازی،هم صحبتی خود را مشغول نمایید و بیشترین چیزی که می‌تواند به شما کمک بسیار زیادی کند کوه پیمایی می‌باشد ،عضو یکی از گروهای کوه پیمایی شوید وآنراتجربه کنید دراولین جلسه تاثیر شگرف آنرا خواهید دید، انشالله،موفق و پیروز باشید و هیچ نگران نباشید (نجف زاده،ازفارس،شهرستان فسا،دانشجو)

سلام من باعث بیماری شدم احساس میکنم شب ادار میکنم خودم که اینطوری نیست فقط فکر میکنم چند بار چیزی میشورم ولی بازم تو ذهنم پاک نمیاد خودم خیلی اذاب میدم دستشویی میرم میام خونه شک میکنم خودم شستم یا نه یا اینکه شلوار دادم پایین یا نه حسابی اعصابم بهم ریخته چند ماهیه اینجوری شدم

سلام هایده جان،شما به اختلالات شخصیتی که یک بیماری شایع است دچار شدید واصلا ربطی به مرگ پدربزرگتان ندارد،این بیماری در سنین نوجوانی و جوانی ومخصوصا دراویل بلوغ جنسی پسران و دختران بیشتر شایع است وعلائم وعوارض این بیماری دردخترانی که به آن گرفتارند در زمان قاعدگی (پریود)درایت مدت شدت پیدا میکند ودرکل میتوان گفت که فرد بیمار دائماً درحال تغییر شخصیت می‌باشد و به همین دلیل فرد خود را مجبور به کنترل ،تغییر،تظاهراحساساتی میکند که حتی بعضاً دوست ندارد و همین پروسه باعث تخلیه انرژی فرد شده دچار خستگی،گرفتگی شانه ها وگردن،نامیدی ،بی هدفی،سرگردانی،انزوا وافسردگی میشود تا جایی‌که شخص بیمار برای رهایی ازاین معضل واصطکاک فکری به ،فرارازخانه،زندگی مجردی،دوستی باجنس مخالف فکرمیکنندوحتی ممکن است عمل هم کنندوهیچکدام ازاین گزینه ها درروند بهبودی شخص بیمار تاثیر مثبتی دکه ندارد هیچ بلکه باعث مشکلات دیگری نظیر سوءاستفاده جنسی، تجاوز،اعتیاد به مواد مخدر،افتادن در دام باند تبهکاران،دزدان،زندانوهزاران آسیب دیگرشود بعضی افراد بکه از لحاظ خانوادگی و فامیلی دارای اعتقادات سست مذهبی هستند به خودکشی نیز فکرمیکنند،دوست عزیز مشکل شما خوشبختانه حاد نیست و حتی فعلا نیاز به روانپزشک هم ندارد ،شما باید دوره درمان را هرچه زودتر اغلب کنید وارد گفتار درمانی و رفتار درمانی استفاده کنید و مشکل خود را به یک روانشناس خبره و باتجربه درمیان بگذارید واسشون درصورت نیاز شما رو به روانپزشک معرفی میکند برای بهره‌گیری کمک از دارو برای بخشی از پروسه درمان،درحال حاضر به شما توصیه میکنم به خاطر این بیماری ساده و طبیعی مقابل درمان ،خودخوری وخودآزاری نکنید ویقه خود را نگیرید چونکه شما در بروز این بیماری نقشی نداشته اید ،سعی کنید ازتنهایی وانزوا دوری کنید که برای شما سم است و بیشتر درجمع باشید البته درجشنها وپارتیها سعی کنید شرکت نکنید که دچار مقایسه شده وحالتان بدتر میشود در جمع خانوادگی و تفریحات بیرون از خانه یا پارکهاباخانواده یا یک دوست وفامیل،اگریبوست دارید وشکم شما قبض است در شدت بیماری نقش دارد وارد ملین ها ومسهل ها زیر نظر پزشک خانواده و عمومی استفاده کنید،غز غذاهای الکی نظیر سوپ واش و…..سبزیجات و میوه‌ها بسیار استفاده کنید که خیلی در بهبودی شما تاثیر مثبت دارد،روزانه بین نیم ساعت نایک ساعت پیاده روی کنید نه خیابان‌گردی ،درجاهای اراک وخلوت پیاده‌روی کنید ودرطول پیاده روی سعی کنید به هیچ چیز فکر نکنید ودرعوض از هوای خوب و مناظر زیبا لذت ببرید،با کتاب وفیلم وسریال ،ورزش وتفریح ،درس،بازی،هم صحبتی خود را مشغول نمایید و بیشترین چیزی که می‌تواند به شما کمک بسیار زیادی کند کوه پیمایی می‌باشد ،عضو یکی از گروهای کوه پیمایی شوید وآنراتجربه کنید دراولین جلسه تاثیر شگرف آنرا خواهید دید، انشالله،موفق و پیروز باشید و هیچ نگران نباشید (نجف زاده،ازفارس،شهرستان فسا،دانشجو)

سلام.من کارشناس برق و ۳۳ سالمه و مسئول برق یه شرکتی هستم.چند ساله هرچی فکر میکنم نمیتونم یه هدفی واسه خودم برگزینم.بین هزاران هدف موندم و هیچ عملی هم نمیکنم.چطور میتونم این وسواس فکری رو درمان کنم.در ضمن در کارمم فقط صبح میایم و شب میرم و کار تعمیرات برقی دستگاه انجام میدم ولی واقعا بدون هدف مشخص.چند ساله فقط عاشق اینم که یه روزی یه هدفی پیدا میکنم که به خاطرش صبحها با انرژی بیدار شم و با علاقه کارمو شروع کنم.نه اون کارو فعالیت رو پیدا میکنم نه اون روزش میاد.یه روز میگم برم ارشد و دکترای روانشناسی بخونم.یه روز میگم برم تعمیرات الکترونیک یاد بگیرمو خودمو تو تعمیرات برقی کامل کنم.گاهی میگم برم دنبال مهاجرت گاهی میگم برم دنبال یه کسب و کار .ورزش و باشگاه و …
هزاران بار برنامه ریزی کردم شروع کردم.ولی هیچ وقت ادامه ندادم.

والا همه ما باید یاد بگیریم،که همیشه احساس ارزشمند بودن دانبایاشیم،یعنی ارزشمند بودن یا دوست دامیدینودمان را مشروط به گرفتن فلان مدرک یاشغل نکنیم،ببینید این افکار تضمینی بگیرید چه قدر از وقت روزانه تان را می گیرد،ببینید هنوز کارهای مربوط به سراغتان را درست انجام می دهید،در کارتون متمرکز هستید،این افکار باعث نشده که مثلا مسئولیتهای شغلیتون را درست انجام ندهید کندتر شوید،مجبور شوید یه کار را مرتب چک کنید که درست انجام می دهید یا نه؟یا با روابط شما با دیگران چه طور است،خوب حرفه ای دیگران رامی فهمید،منظورشان را درک میکنید،ادرس وسایل در خانه ،یا یک ادرس یک مسیر رامی دهند زود آنرا می فهمیدیاکندتر شده اید مرتب باید بپرسید،اگر کتاب می خوانید روی کتاب متمرکز هستید،زود می فهمید،یا مجبورند از صفحه رد شوید،یک کاری انجام میدیمن مرتب چک میکنید،مثلا یادتون رفته نماز خواندید یانه،نمی دانید درسهایی که خواندید،فهمیدیم اینه،اگر در کارتان کندتر شدید،ادرس ها را دیر می فهمید،مطمئن نیستید مطلبی که خواندیدفهمیدین یا نه،منظور حرفه ای دیگران رانمی فهمید،یا حافظه تان کم شده یادتان نیست به همکاریتان سلام کردین یا نه،یا صدایتان می زنند،به طور غیر ارادی دیر جواب میدهید،دچار وسواس فکری عملی شدید.به روانشناس بالینی مراجعه کنید.ترس هم ندارد،جلسات شناخت درمانی برای شما اجرا میکنند یا توانبخشی.اگر صلاح دید به روانپزشک مراجعه کنید.

سلام خسته نباشید….راستش من وقتایی که خیلی عصبی و مضطرب هستم یه اهنگ که قبلا هم شنیدمش(فرق نمی کنه چه آهنگی باشه)توی مغزم پلی میشه و من به هیچ عنوان نمی تونم متوقفش کنم و واقعا آزار دهنده ست برای من…می خواستم بدونم که این هم نوعی اختلال حساب میشه یا عادیه؟…در ضمن بچه که بودم اختلال خوابگردی داشتم

من دچار یه مشکلی هستم،همش یه صحنه های وحشتناکی میبینم،احساس میکنم واقعیه و هرچی تلاش میکنم بهش فکر نکنم هی توی ذهنم بزرگتر میشه…مثلا اوایل که با دوست پسرم آشنا شده بودم یه بار یه تصویری اومد تو ذهنم که دستاش و پاهاش قطع شده،اینا توی خواب اتفاق نمیافتن مطمئنم که خواب نیست چون اصلا خوابمم انگار توهمی از خوابه و واقعا نمیخوابم،بعد احساس کردم صدام میکنه،تا صبح بهش زنگ زدم و جواب که نمیداد ترسم بیشتر میشد!میگفت ۴۸تا میسکال بوده ازم رو گوشیش!!!
هنوزم که هنوزه گاهی وقتا رو بدنش دنبال جای بخیه ام!!!میدونم توهم بوده اما نمیتونم باهاش کنار بیام!
خواهر زادم کوچیکه،همش یه اتفاقات بدی میاد جلو چشمم که دیوونم میکنه…
نمیخوام باور کنم ولی دیگه خیلی باعث آزارم شده…حتی شبا میترسم تنها بخوابم😔لطفا کمکم کنید🙏🏼🙏🏼

این ترسا یجوری شده که اگه از یه آدمی یه تصویری به ذهنم برسه تا مدت ها کلا میترسم ازش،دوست پسرم میگفت دوست دارم همون لحظه یه تصویری مییومد جلو چشم که یکی از موهام گرفته و روی خاک میکشه منو!!
تصمیم گرفتم همین که رسیدم خونه تموم کنم،از یکی جعبه ساعتشو گرفت،همش فک میکردم ساعت نیست و مثلا یه تفنگه!
یکی که صحبت میکنه یهو‌احساس میکنم دارم صحنه مردنشو میبینم،من هیچ جای زندگیم خشونت نبوده،خانواده آروم که حتی دعوامم نکردن،کمبودی نداشتم هیچوقت،جز یه صحنه بد از بچگیم که چیزی شبیه به تجاوز بوده نه تجاوز واقعی هیچ اتفاق بدی از بچگی هام ندارم،ولی وایسادن رو پله برقی یا بودن تو فضاهای شلوغی که ممکنه موقع رد شدن کسی بهم برخورد کنه برام فاجعه اس ،اگه یکی با انگشتش ۳بار نه بیشتر به قسمتی از بدنم بزنه که صدام کنه کاملا تعادلمو از دست میدمو عصبی میشم،تحمل صدا برام خیلی سخته(صدای قاشق،نخ دندون،غذا خوردن،انگشت زدن روی میز،چکه آب وکلا هرچی که تکرار بشه)
یعنی به قدری عصبی میشم که میتونم ۳روز غذا نخورم

سلام به همه من اومدم مشکلمو بگم حرفای بقیه رو دیدم فهمیدم اصلا مشکلی ندارم بیخیال… :/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.