Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
ثبت نام در طرح درمانی جامع مشاوره
افسردگی اساسی

رزرو وقت مشاوره حضوری

اختلالات افسردگی: همه چیز در مورد افسردگی اساسی

در میان اختلالات افسردگی٬ افسردگی اساسی شایع ترین نرخ ابتلا را دارد. افسردگی اساسی که به آن افسردگی ماژور نیز گفته می‌شود یکی از چالش برانگیزترین اختلالاتی است که اکنون و آینده ی بشر را با آن مواجه خواهد بود. نرخ ابتلا به افسردگی ماژور در دهه های گذشته نه تنها کاهش پیدا نکرده است که همواره بر میزان افرادی که به آن مبتلا می شوند افزوده شده است. همین امر سبب شد تا سال گذشته سازمان بهداشت جهانی اقدام به انجام برنامه ای با عنوان «بیایید در مورد افسردگی حرف بزنیم» کند تا بتواند از راه آموزش مردم را نسبت به این اختلال آگاه کند.

شیوع افسردگی در فرهنگ های مختلف تفاوت می‌کند اما بر طبق آنچه وزارت بهداشت اعلام می کند بین ۱۰ تا ۱۲ درصد از مردم ایران به افسردگی مبتلا هستند. برای اینکه بگوییم یک فرد افسردگی ماژور دارد یا خیر می بایست به برخی جنبه ها توجه کنیم. اگر شما با این اختلال مواجه هستید یا فکر میکنید که مواجه هستید به احتمال زیاد وقتی که به مشاور مراجعه کنید سوالاتی را از شما خواهد پرسید تا مشخص کند که آیا شما به اختلالات افسردگی یا آنچه در مورد اش اینجا صحبت می کنیم یعنی افسردگی ماژور مبتلا هستید یا خیر. در زیر تلاش کرده ام تا با مطرح کردن اجزای تشکیل دهنده ی افسردگی ماژور و مواردی که ممکن است با افسردگی اشتباه گرفته شوند٬ تصویر روشن تری از این اختلال به شما بدهم تا بتوانید درک دقیق تری از افسردگی ماژور داشته باشید.

نشانه های افسردگی اساسی چیست؟

الف) علاوه بر توضیحاتی که پیش تر ارائه شد، هرگاه تعداد پنج یا بیش تری از نشانه های زیر در فردی برای مدت حداقل ۲ هفته وجود داشته باشد که حاکی از تغییر کارکرد، حضور حداقل یکی از نشانه های خلق افسرده یا از دست دادن حس لذت بردن بایست حتماً لحاظ شود.

در این بررسی ها بایست توجه داشت که نشانه هایی که ممکن است بواسطه ی شرایط پزشکی ایجاد شده باشند را بعنوان نشانه های افسردگی و در شمارش آنها لحاظ نکنیم.       

۱. حضور خلق افسرده در اکثر ساعات روز، تقریباً هر روز، که توسط خود فرد(مانند احساس غمگینی، تهی بودن، نا امیدی) یا توسط دیگران مشاهده شود( مانند به نظر ناراحت می آید). بایست در نظر داشت که افسردگی در بچه ها و نوجوانان می تواند خود را به صورت خلق تحریک پذیر نشان دهد.

۲. کاهش قابل توجه در میزان علاقه و یا لذت در همه چیز که اغلب ساعات روز حضور دارد و همچنین اغلب روزهای هفته. این کاهش می تواند توسط خود فرد یا توسط مشاهده گر گزارش شود.

۳. کاهش قابل توجه وزن. بایست توجه شود که برای کاهش قابل توجه فرد بررسی کنیم که آیا فرد در رژیم به سر می برد یا خیر. ممکن است بجای کاهش وزن٬ فرد با افزایش وزن بیش از ۵٪ وزن کل بدن اش مواجه شود. ضمناٌ توجه شود که در کودکان ممکن است با نرسیدن به وزنی که از قبل پیش بینی شده است(با توجه به رشد) بروز کند.

۴. بی خوابی یا پرخوابی که اکثر شب ها وجود داشته باشد.

۵. کندی یا بی قراری در حرکت کردن. توجه شود که اغلب نشانه های افسردگی ممکن است همین حالت دو سویه را داشته باشند. هر چند که اغلب ما افسردگی را با کندی و رخوت می شناسیم اما همواره اینطور نیست. بسیار پیش می آید که بی قراری بدنی رخ می دهد که آن را با توصیف هایی همچون سراسیمه بودن٬ دست پاچگی و بیقراری می شناسیم.

۶. خستگی و کمبود انرژی که تقریباٌ اکثر روزها رخ دهد.

۷. احساس بی ارزشی یا گناه که با موقعیت فرد تناسب ندارد و بیش از اندازه است و در اکثر ساعات روز و اکثر روزهای هفته حضور دارد)توجه شود که حس شماتت خود که بواسطه ی بیماری ایجاد می شود شامل این فاکتور نمی شود).           

۸. کاهش توانایی فکر کردن و تمرکز کردن٬ بی تصمیمی٬ که تقریبا اکثر ساعات روز و اکثر روزهای هفته ادامه داشته باشد.

۹. افکار تکرارشونده ی مرگ(نه فقط ترس از مرگ)٬ افکار تکرار شونده ی خودکشی بدون نقشه جهت اقدام کردن و یا اقدام برای خودکشی یا برنامه مشخص برای خودکشی.

ب) نشانه های افسردگی بایست سبب ایجاد پریشانی قابل توجه و نقص در عملکرد اجتماعی٬ شغلی٬ یا دیگر جنبه های مهم زندگی شوند.

ج) نشانه هایی که ذکر شان رفت نمی بایست ناشی از یک شرایط پزشکی یا  ناشی از مصرف دارو یا مواد  باشند.

توجه: واکنش به از دست دادن و فقدان(مانند سوگواری٬ شکست اقتصادی٬ از دست دادن های ناشی از بلایای طبیعی) ممکن است شامل واکنش های شدید اندوه٬ نشخوار ذهنی در رابطه با از دست دادن(افکار تکرار شونده)٬ بی خوابی٬ کم اشتهایی٬ و از دست دادن وزن که ذکر آنها در قسمت الف آمده است ممکن است با شرایطی که فرد با آن مواجه است همخوان باشند اما بهر حال حضور یک اپیزود افسردگی اساسی را می بایست از واکنش طبیعی نسبت به موارد مطروحه تفکیک کرد. نظر نهایی تابعی است از سابقه ی فرد٬ شرایطی که باعث ایجاد این شرایط شده است و همچنین آنچه در فرهنگ های مختلف ممکن است نرمال در نظر گرفته شود. برای نمونه همواره معروف است که در فرهنگ ایرانی غم گساری و اندوه از نظر فرهنگی جایگاهی پذیرفته دارد و چه بسا گاهی ارزش نیز تلقی شود. با توجه به ارزش ها و هنجار های فرهنگی ممکن است نشانه های یکسانی در فرهنگ ایرانی عادی در نظر گرفته شوند در صورتیکه برای نمونه در فرهنگ آمریکایی غیر عادی هستند و فرد احتمالا تشخیص افسردگی می گیرد.

د) بایست توجه شود که این نشانه ها نمی بایست به نحو بهتری توسط اختلالاتی مانند اختلال اسکیزوفرنی٬ اسکیزوافکتیو٬ اختلال هذیانی ٬ یا سایر اختلالات مشخص نشده ی اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روان پریشانه قابل توضیح باشند.

ه) فردی که این نشانه ها را داراست نمی بایست هیچ زمانی نشانه های یک اپیزود شیدایی را در تاریخچه ی خود داشته باشد(در این صورت اختلال دو قطبی تشخیص داده خواهد شد).

شیوع اختلالات خلقی اساسی در سطح خطرناکی است. برای مثال اختلالات خلقی اساسی با نرخ ۱۵ تا ۲۰ برابر اختلالات اسکیزوفرنی رخ می دهند. برای اینکه درک بهتری از شیوع بالای این اختلالات خلقی اساسی داشته باشیم٬ می توان اینطور گفت که شیوع اختلالات خلقی اساسی به اندازه ی کل اختلالات اضطرابی است. در میان اختلالات خلقی اساسی اختلال افسردگی اساسی بیشترین شیوع را دارد و به نظر می رسد که طی چند دهه ی گذشته بر میزان شیوع آن به میزان قابل توجهی افزوده شده است.

شیوع اختلال افسردگی اساسی در طول عمر را حدود ۱۷ درصد گفته اند(شیوع اختلال در طول بازه ی ۱۲ ماهه را حدود ۷ درصد گفته اند). در سطح جهانی شیوع اختلالات خلقی اساسی رتبه ی دوم را (پس از اختلالات اضطرابی) داراست. شیوع اختلال در یک بازه ی ۱۲ ماهه در کشور های مختلف از ۱ تا ۱۰ درصد متغیر است.

همچنین همواره نتایج تحقیقات نشان داده اند که اختلالات خلقی اساسی و تک قطبی زنان را بیش از مردان گرفتار خود میکند به صورتی که نرخ شیوع شان ۲ به ۱ است و زنان دو برابر مردان به اختلال افسردگی اساسی مبتلا می شوند. در زمینه ی اختلالات اضطرابی نیز همینگونه است و زنان بیشتر در معرض ابتلا به اختلالات اضطرابی هستند.

بین اختلالات مختلف افسردگی تمایز قائل شوید

اندوه٬ بی انگیزگی٬ بدبینی٬ و نا امیدی احساسات و موارد آشنایی برای اغلب افراد هستند. احساسات افسردگی٬ احساساتی هستند که ما آنها را در زندگی روزمره تجربه می کنیم اما اغلب پس از آنکه به حد بالایی از شدت می رسند خود به خود کنار می روند. در واقع افسردگی متوسط و مختصر اغلب طبیعی هستند و در بلند مدت ممکن است سازگارانه نیز باشند. بواسطه ی افسردگی متوسط و با کند شدن٬ ذهن مان ما را از دنبال کردن اهدافی که مقصودی ندارند حفظ می کند. اغلب از کسانی که تحت تاثیر وقایع مهم و دردناکی همچون از دست دادن های قابل توجهی شخصی٬از دست دادن عزیزان، از دست دادن های بین فردی و اقتصادی انتظار می رود که احساسات افسردگی را تجربه کنند.

برخی دیگر از افراد از احساس دلزدگی یا نداشتن هیچ بخصوصی شکایت می کنند. برخی احساس مضطرب بودن می کنند. معمولا می توان خلق افسرده را از فرم چهره و بدن فرد نیز تشخیص داد. افسردگی باعث میشود که در چهره ی فرد هیچ گونه احساس و واکنشی وجود نداشته باشد و بدن‌اش حالت افتاده و خمیده ای پیدا می کند. حالت لب ها و ابروها ممکن است به صورت یک کمان در آینده انگار که دو سوی چهره وزن بخصوصی را تحمل می کند و باعث شده است که آن ها به سمت پایین کشیده شوند. برخی دیگر از افراد ممکن است از احساس تحریک پذیری و پرخاشگری شکایت کنند به صورتی که تمایل داشته باشند نسبت به وقایع به شدت زیادی واکنش خشمگینانه نشان دهند. همانطور که پیشتر گفته شد در کودکان ممکن است خلق تحریک پذیر یا بدخو جایگزین خلق غمگین شود. البته بایست توجه شود که این جلوه را با خلق تحریک پذیر وقتی که فرد با ناکامی مواجه می شود یکسان در نظر نگیریم.


فقدان لذت یکی از عمده ترین ویژگی های افسردگی است. فقدان لذت یعنی فعالیت هایی که پیش از این برای فرد جذاب بوده و او را برانگیخته می کرده است اکنون دیگر جذابیت بخصوصی برایش ندارد و از انجام دادن آن لذت نمی برد. فقدان لذت ممکن است با کاهش قابل توجه در میل جنسی نیز خود را نشان دهد.
تغییر اشتها می­ تواند کاهش یا افزایش را شامل شود. برخی افراد افسرده می­ گویند که مجبورند خودشان را وادار به خوردن کنند و دچار بی اشتهایی عصبی هستند. دیگران ممکن است بیشتر بخورند (پرخوری عصبی) و به غذاهای خاصی اشتیاق داشته باشند و (مثل شیرینی­ جات یا کربوهیدرات­ های دیگر). در صورتی که تغییرات اشتها شدید باشد (در هر دو جهت)، ممکن است کاهش یا افزایش وزن قابل ملاحظه­ ای وجود داشته باشد. یا در کودکان، ناتوانی در افزایش وزن مورد انتظار ممکن است مورد توجه قرار گیرد.

کاهش انرژی و خستگی هم یکی از عمده شکایت هایی که افراد مبتلا به افسردگی می کنند. عمدتا احساس خستگی حتی بدون انجام فعالیت بدنی نیز حضور دارد. کارهای عادی و روزمره مانند دوش گرفتن و صبحانه خوردن اول صبح ممکن است تا دوبرابر طول بکشند و خسته کننده باشند.

افسردگی باعث میشود که برخی از افراد در عملکردهای شان مانند تمیزکردن٬ فکر کردن٬ تصمیم گیری دچار مشکل شوند. تمرکز کردن و حافظه نیز تحت تاثیر افسردگی قرار می‌گیرد. آنها که کارهای ذهنی می کنند شاید این تغییر را زودتر و شدید تر متوجه شوند. در کودکان ممکن است افت شدید در نمرات مشاهده شود که نشان دهنده ی تمرکز ضعیف است. در افراد سالخورده عمدتا شکایت از حافظه ی ضعیف و فراموشکاری رخ می دهد که ممکن است به اشتباه تصور شود که به بیماری زوال عقل مبتلا شده اند اما درواقع زوال عقل کاذب است و کارکرد ضعیف حافظه را می‌بایست به افسردگی نسبت داد.

ویژگی های دیگری که تشخیص اختلال را تایید می کنند

اختلال افسردگی اساسی با مرگ و میر بالا ارتباط دارد که در واقع به دلیل نرخ بالای خودکشی است. با این حال این تنها علت نیست٬ و توجیه کننده ی همه ی علل مرگ و میر نیست. افراد افسرده ای که به خانه ی سالمندان پذیرش می شوند به احتمال بالایی در همان سال نسخت می میرند. این افراد عموما گریان٬ تحریک پذیر و در خود فرورفته هستند٬ نشخوار وسواسی٬ فوبی٬ اضطراب و نگرانی بی از اندازه نسبت به سلامت جسمانی دارند. از وجود درد شکایت می کنند مانند سر درد٬ دردهای شکم و مفاصل و درد های دیگر. در کودکان اضطراب جدایی می تواند روی دهد.

زمان ابتلا

اختلال افسردگی اساسی می‌تواند در هر سنی ایجاد شود. عمدتا نتایج بررسی‌ها حاکی از آن است که احتمال شروع در سن بلوغ افزایش می‌یابد. اوج میزان ابتلا در سنین بین ۲۰ تا ۳۰ سال است اما ممکن است این نتایج در فرهنگ های متفاوت یکسان نباشد. شروع در سنین بالا عمدتا نادر است.

شکل گیری و روند

روند اختلال افسردگی ثابت و یکسان نیست. برخی از افراد به ندرت بهبود می یابند. برای مثال برای بازه های زمانی دو ماهه بدون حضور نشانه های افسردگی و یا با چند نشانه که خفیف هستند زندگی کنند و مجددا دوباره به دامان افسردگی اساسی فرو روند. برخی دیگر نیز ممکن است بدون نشانه های افسردگی یا با چند نشانه ی خفیف حدود چند سال را بدون افسردگی سپری کنند و مجددا دوره ی افسردگی اساسی شان آغاز شود. برای همین منظور می بایست بین کسانی که با بازگشت افسردگی مواجه شده اند و حالا قصد مراجعه به مشاور را دارند با کسانی که صرفا اولین بار است که نشانه‌های افسردگی اساسی را تجربه می‌کنند تمایز قائل شد.

مزمن بودن نشانه های افسردگی می تواند احتمال حضور اختلالات شخصیت٬ مصرف مواد و اضطرابی را به طور قابل ملاحظه را افزایش می دهد. با افزایش میزان احتمال حضور اختلالات شخصیت٬ احتمال درمان شدن کامل کاهش می یابد. بنابراین یکی از سوالاتی که مشاوران می پرسند این است که : آخرین دوره ی ۲ ماهه ای که بدون نشانه‌های افسردگی سپری کرده‌اید را اعلام کنید.

مدت زمانی که از شروع اختلال گذشته است خیلی مهم است. چه فرد برای درمان افسردگی مراجعه کند و چه مراجعه نکند پس از مدت ۳ ماه ممکن است نشانه های افسردگی خود به خود بهبود یابند. تحقیقات نشانه داده است که از هر ۵ نفر مبتلا به افسردگی ۲ نفر پس از مدت ۳ ماه بهبود می‌یابند و پس از مدت یک سال٬ این تعداد به ۴ نفر می‌رسد. عواملی که ممکن است سد راه بهبود شوند ممکن است عواملی همچون ویژگی های روانپریشی٬ اضطراب برجسته٬ اختلالات شخصیت و یا شدت نشانه های افسردگی باشند.

خطر عودکردن با گذشت زمان، وقتی مدت بهبود افزایش یابد، به تدریج کمتر می­ شود. در افرادی که دوره قبلی آنها شدید بوده، در افراد جوان­تر، و در افرادی که قبلاً دوره­ های متعدد را تجربه کرده­اند، خطر بالاتر است. دوام حتی نشانه­ های خفیف افسردگی در مدت بهبودی، پیش­بین قدرتمند عودکردن است. برخی از افراد ممکن است احساس کنند که افسردگی دارند اما بعدتر مشخص میشود که در واقع مبتلا به اختلال دو قطبی هستند و ابتلا به افسردگی در واقع شروع اختلال دو قطبی بوده باشد. افرادی که اختلال شان در نوجوانی شروع شده و یا آنهایی که ویژگی های روان پریشی دارند و آنهایی که سابقه ی خانوادگی دو قطبی دارند در معرض خطر بیشتر قرار دارند. اختلال افسردگی اساسی مخصوصا وقتی که همراه با ویژگی های روانپریشی باشد می تواند به اسکیزوفرنی نیز تبدیل شود اما تبدیل اختلال اسکیزوفرنی به افسردگی کمتر رایج است.

هر چند که تفاوتهایی در میزان شیوع اختلال افسردگی بین مردان و زنان وجود دارد اما در روند و پاسخ به درمان بین زنان و مردان تفاوت های بخصوصی وجود ندارد. با این حال چند تفاوت در نشانه ها بین افراد وجود دارد. احتمال پرخوابی و پرخوری در افراد جوانتر بیشتر است و نشانه های مالیخولیایی٬ مخصوصا اختلال حرکتی-روانی مانند کندی و یا سراسیمگی در افراد مسن تر شایع تر است. میزان خودکشی در سنین مختلف تفاوتی نمی کند اما میزان اقدام برای خودکشی در میان سالی و اواخر زندگی کاهش می یابد. افسردگی هایی که در سنین پایین تر ایجاد می شوند به احتمال بیشتری اختلالات شخصیت را شامل می شوند. روند افسردگی اساسی در سنین مختلف تفاوت بخصوصی نمی کند.

فاکتورهای پیش آگهی و خطر

پیش آگهی اشاره به انتظاری که از اختلال می رود دارد. برای مثال اگر چه نشانه هایی وجود داشته باشند احتمال بهبود کاهش میابد. پیش آگهی اشاره به انتظاری دارد که ما از آینده ی اختلال داریم.

خلق و خو

روان رنجورخویی عامل خطر شناخته شده ای است. به نظر می رسد که سطوح بالای آن باعث می شود افراد به احتمال بیشتری در مواجهه با رویدادهای پرفشار زندگی دچار دوره های افسردگی شوند. روان رنجورخویی یک صفت شناخته شده ی شخصیتی است که افراد را در معرض خطر ابتلا به دایره ی وسیعی از اختلال روان شناختی قرار می دهد.
محیط

تجربیات ناگوار متعدد دوران کودکی می توانند عوامل خطرناک نیرومندی جهت ابتلا به افسردگی باشند. وقایع زندگی که استرس آور هستند ممکن است تسریع کننده ی دوره های افسردگی اساسی باشند اما نمی توان بر اساس آنها تصور دقیقی نسبت به شروع دوره ی افسردگی و یا پیش آگهی در مورد آن کسب کرد.

عوامل ذاتی

عوامل ژنتیکی و فیزیولوژیکی اهمیت بسیار مهمی در میزان شیوع ابتلا به افسردگی دارند. اعضای خانواده درجه اول افراد مبتلا به افسردگی اساسی ۲ تا ۴ برابر بیش از مردم دیگر ممکن است که به افسردگی مبتلا شوند. به نظر می رسد که وجود افراد مبتلا به افسردگی اساسی می تواند مخاطرات برای بروز زودهنگام و یا اوج گرفتن را بیشتر کند. در مجموع می توان گفت که سهم وراثت در ابتلا به افسردگی ۴۰ درصد باشد که بخش عمده ای از آن را صفت شخصیتی روان رنجور خویی تشکیل می دهد که باعث ایجاد آمادگی ژنتیکی برای ابتلا می شود.

اعضای خانواده درجه اول افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی، دو تا چهار برابر بیشتر از کل جمعیت در معرض خطر اختلال افسردگی اساسی قرار دارند. به نظر می­ رسد که مخاطرات خویشاوندی برای شکل­ های شروع زودهنگام و عودکننده، بالاتر باشد. توارث­پذیری نزدیک به ۴۰درصد است و صفت شخصیت روان­ رنجور خویی، بخش قابل ملاحظه­ ای از این آمادگی ژنتیکی را توجیه می­کند.

خطر خودکشی

در تمام مدت دوره ی افسردگی احتمال خطر خودکشی وجود دارد. یکی از مهم ترین عوامل خطر٬ سابقه ی اقدام یا تهدید به خودکشی در گذشته است اما نکته ی مهم این است که اغلب افرادی که خودکشی های شان به مرگ منجر شده است قبلا سابقه ی اقدام به خودکشی نداشته اند. مشخصه های دیگری که خطر خودکشی انجام شده را افزایش می دهند عبارت اند از: مرد بودن٬ مجرد بودن یا تنها زندگی کردن٬ و احساس شدید نا امیدی. اگر فرد به صورت هم آیند به اختلال شخصیت مرزی هم مبتلا باشد خطر اقدام به خودکشی به طور محسوسی افزایش می یابد.

 

مواردی که می بایست آن‌ها را با افسردگی اساسی اشتباه نگیریم


۱- فردی که مبتلا به اختلال دو قطبی است ممکن است در بازه ی افسردگی اش نشانه های افسردگی را نشان دهد اما برای اطمینان از اینکه در واقع او مبتلا به افسردگی است و نه اختلال دو قطبی بایست بررسی های بیشتری مدنظر قرار بگیرد. به وقت مراجعه به مشاور حتما در مورد سابقه و گذشته ی خود نیز با او صحبت کنید.

۲- افسردگی ناشی از بیماری جسمانی نیز ممکن است رخ دهد. اگر سابقه ی کم کاری تیروئید٬ سکته یا مولتیپل اسکرولوسیس را دارید ممکن است نشانه های مشابه افسردگی در شما بروز کند که در واقع ناشی از بیماری جسمانی است.

۳- افسردگی بواسطه ی ناشی از مصرف مواد نیز ممکن است روی دهد. برای مثال افرادی که کوکائین مصرف می کنند ممکن است به افسردگی دچار شوند که در این صورت بایست بین این مورد با افسردگی اساسی تمایز قائل شد. مشکل آنها را تحت عنوان اختلال افسردگی بواسطه ی مصرف مواد بایست بررسی کرد.

۴- کاستی توجه و بیش فعالی نیز ممکن است با افسردگی اساسی اشتباه گرفته شود. وقتی که احساس میکنید افسردگی دارید و یا احساس میکنید کودتان ممکن است افسرده باشد حتما در نظر بگیرید که کم بودن توجه یا بیش فعالی که با خلق تحریک پذیر نیز همراه است با غمگینی٬ بی علاقگی و نا امیدی که به وقت افسردگی رخ می دهد متمایز است.

۵- دوره های افسردگی که بواسطه ی عوامل استرس زای روانی – اجتماعی رخ می دهند را می بایست از افسردگی اساسی متمایز کرد. برای مثال اگر به محله ی جدیدی نقل مکان کرده اید٬ محیط کار تان را تغیر داده اید٬ به دانشگاه جدیدی رفته اید و یا بعد از تغییری اجتماعی یا خانوادگی احساس افسردگی می کنید می بایست در نظر بگیرید که شما در واقع بواسطه ی سازگار نشدن با شرایط جدید احساس افسردگی می کنید و هرچند که احساس بی قراری٬ نا امیدی و یا ناراحتی تان کاملا واقعی و جدی است اما شما به افسردگی اساسی مبتلا نیستید.

چه اختلالاتی همزمان با افسردگی اساسی رخ می دهند؟

وقتی که به مشاور آنلاین مراجعه میکنید در نظر بگیرید که ممکن است اختلالات دیگری نیز همزمان با افسردگی اساسی برای شما رخ داده باشند. بسته به اینکه کدام اختلال زیربنایی تر در نظر گرفته شود ممکن است مشاور رویکرد بخصوصی را اتخاذ کند و حتما در مورد این کار اش با شما نیز هم فکری خواهد کرد اما خودتان نیز می توانید هر زمان که نیاز دانستید از مشاور خود سوال کنید. برای مثال اختلالات مصرف مواد٬ وحشت زدگی٬ وسواس فکری-عملی٬ بی اشتهایی عصبی٬ پرخوری عصبی و اختلال شخصیت مرزی ممکن است همزمان با افسردگی اساسی رخ دهند.

فرهنگ ایرانی: غم خواری نهادینه شده

پیش از انقلاب اسلامی یکی از چهره های سرشناس روان شناسی با نام آرون بک به ایران آمد. نام بک را احتمالا بواسطه ی تست افسردگی معروفی که دارد پیش تر شنیده اید. هدف آرون بک آن بود که بتواند تست افسردگی اش را برای ایرانی ها نیز استاندارد کند. منظور از استاندارد کردن تست آن است که مطمئن بشویم آزمون٬ آن چیزی که مدعی است را اندازه گیری میکند و در اندازه گیری خود ثابت قدم است. برای مثال اگر شما یک تست افسردگی می دهید٬ این تست بایست بداند که اجزای تشکیل دهنده ی افسردگی کدام ها هستند و بعد بتواند بسنجد که آیا این اجزا در شما و حال و احوالات تان وجود دارد یا خیر. مثلا سوال پرسیدن در مورد خورد و خوراک و خواب شما به مشاور کمک میکند تا یکی از مواردی که افسردگی آن ها را تحت تاثیر خود قرار میدهد را بسنجد اما سوال پرسیدن در مورد رنگ مورد علاقه ی شما احتمالا هیچ ارزش تشخیصی ندارد. این به معنای آن است که آزمون دقیقا همان بخش هایی را اندازه می گیرد که باید اندازه بگیرد. همچنین آزمون بایست ثبات داشته باشد. اگر حال شما از دیروز تا امروز یکسان است و تفاوت چندانی ندارد و دیروز آزمون به شما گفته است که افسردگی اساسی دارید و امروز به شما گفته است که به هیچ وجه افسرده نیستید یعنی آزمون نمی تواند دقیق و با ثبات قدم این موارد را اندازه گیری کند.

با ذکر این توضیحات می توانیم به ماجرای اصلی بازگردیم. وقتی که بک برای استاندارد کردن آزمون افسردگی اش به ایران آمد با پدیده ی عجیبی مواجه شد. بک متوجه شد که آزمون افسردگی اش در ایران چندان که باید دقیق عمل نمی کند. پس از بررسی های بیشتر به این نتیجه رسید که آنچه در آمریکا با عنوان افسردگی شناخته می شود در ایران می تواند خیلی طبیعی باشد. در واقع وقتی از تفاوت های فرهنگی صحبت میکنیم از چنین فاکتورهایی صحبت میکنیم. اگر یک آمریکا بخش عمده ای از روز را صرف ناله کردن٬ غصه خوردن و اندوه کند حتما افسرده در نظر گرفته میشود. اگر علاقه ای به فعالیت های اجتماعی٬ مشارکت در جمع٬ هم کلامی شاد و خندان با دوستان نداشته باشد٬ به احتمال زیاد افسرده در نظر گرفته میشود اما در فرهنگ ما کسی که بیشتر اندوه گین است٬ داناتر و عمیق تر به نظر میرسد. همین تفاوت در ارزش های فرهنگی بود که سبب شد تا بک هزینه ای که برای استاندارد کردن آزمون اش از دولت وقت دریافت کرده بود را پس دهد و اعلام کند که نمی تواند آزمون اش را برای ایرانی ها تطبیق دهد.

بنابراین بایست توجه کنیم که اگر بر طبق آنچه که در کشورهای دیگر و عموما آمریکا از افسردگی گفته می شود عمل کنیم٬ احتمالا به بیراهه خواهیم رفت. ارزش های فرهنگی بخش مهمی از سنجیدن ابتلا یا عدم ابتلای فرد به اختلال بخصوصی است. همین امر در مورد اختلالات دیگر نیز حاکم است. برای مثال فرهنگ ایرانی با شست و شو و آب کشی کردن عجین شده است. اگر یکی انگلیسی این مقدار وقت و توجه را صرف شست و شو کند به احتمال زیادی تشخیص اختلال وسواسی فکری-عملی می‌گیرد اما همان اعمال برای یک ایرانی کاملا عادی و طبیعی است و درواقع اگر بگوییم که فرد بواسطه ی شست و شو کردن قابل توجهی که انجام می دهد مبتلا به اختلال وسواس است اشتباه کرده ایم چرا که تمیزی و شستن از جمله ارزش های فرهنگی ایرانی هاست. حتی سه بار آب کشی کردن هم نمی تواند سبب شود که ما بگوییم کسی مبتلا به اختلال وسواس است و بایست به جنبه های دیگر نیز توجه کنیم.

یه خبر خوب

فول فکر امکان استفاده از مشاوره روانشناسی بصورت آنلاین و با استفاده از روانشناسان باتجربه فراهم کرده. شما می توانید از طریق گفتگوی متنی و صوتی با مشاوران ارتباط برقرار نمایید.